رویکردهای درمانی در اختلالات

رویکردهای درمانی در اختلالات


رویکردهای درمانی در اختلالات شخصیت چیست؟ تصور کنید سال‌ هاست در یک اتاق زندگی می‌ کنید که دیوارهایش را خودتان ساخته ‌اید. این دیوارها به شما احساس امنیت می‌دهند، اما پنجره‌ ای ندارند. نه نور خورشید به آن می‌ تابد و نه نسیم صبحگاهی واردش می ‌شود. شما در این اتاق تنها نیستید؛ الگوهای فکری، احساسی و رفتاری ‌تان همسفران همیشگی شما هستند.

رویکردهای درمانی در اختلالات

حالا تصور کنید کسی درِ اتاق را می ‌زند و می ‌گوید: «راه‌هایی برای باز کردن پنجره وجود دارد.» این دقیقاً همان کاری است که درمان اختلالات شخصیت انجام می ‌دهد: نه تخریب دیوارها، بلکه افزودن پنجره‌ هایی برای دیدن دنیای گسترده ‌تر. اما این درمان چگونه انجام می ‌شود؟ چه رویکردهایی وجود دارد و کدام یک برای چه کسی مناسب است؟ بیایید با زبانی ساده اما عمیق، به این سفر درمانی برویم.

چرا درمان اختلالات شخصیت دشوار است؟

قبل از ورود به رویکردها، باید بفهمیم چرا درمان اختلالات شخصیت با درمان افسردگی یا اضطراب متفاوت است. در افسردگی، فرد از حال بدش رنج می‌ برد و می ‌خواهد تغییر کند. اما در اختلال شخصیت، الگوهای مشکل ‌ساز بخشی از «هویت» فرد شده‌ اند. فرد اغلب فکر می‌ کند «من همین ‌طور هستم» یا «مشکل از دیگران است.» این «عدم بینش» یا «انکار» یکی از بزرگ‌ ترین موانع درمان است.

علاوه بر این، اختلالات شخصیت معمولاً با اختلالات دیگر مانند افسردگی، اضطراب یا سوء مصرف مواد همبودی دارند. بنابراین درمان باید همزمان چند جبهه را پوشش دهد. با این حال، علم روان ‌درمانی در دهه‌ های اخیر پیشرفت‌ های شگفت ‌انگیزی کرده و نشان داده که حتی اختلالات شخصیتی که زمانی «درمان‌ ناپذیر» تصور می ‌شدند، قابل بهبود هستند.

درمان شناختی-رفتاری (CBT)

درمان شناختی-رفتاری یا CBT یکی از شناخته‌ شده‌ ترین و پرکاربردترین رویکردهاست. پایه این درمان بر این ایده استوار است که افکار، احساسات و رفتارهای ما به هم گره خورده‌ اند. اگر بتوانیم افکار ناسازگار را شناسایی و تغییر دهیم، می ‌توانیم احساسات و رفتارهایمان را نیز تغییر دهیم. در اختلالات شخصیت، CBT  به فرد کمک می‌ کند تا «طرحواره‌ های» ناسازگار را بشناسد.

طرحواره یعنی باورهای عمیق و پایدار درباره خود، دیگران و دنیا. مثلاً فرد پارانوئید ممکن است طرحواره «همه دروغ می ‌گویند» داشته باشد. فرد وابسته ممکن است باور داشته باشد «من به تنهایی نمی‌توانم زنده بمانم.» CBT  به فرد یاد می ‌دهد این باورها را زیر سؤال ببرد، شواهد مخالف را ببیند و رفتارهای جدید را تمرین کند.

برای مثال، در درمان فرد اجتنابی، درمانگر از «مواجهه تدریجی» استفاده می ‌کند. ابتدا فرد با موقعیت‌های کم ‌اضطراب روبرو می‌شود (مثل سلام کردن به همکار)، سپس به تدریج با موقعیت‌های دشوارتر (مثل صحبت در جلسه). در درمان فرد وسواسی-جبری، CBT  به او کمک می‌کند تا افکار کمال ‌گرایانه را به چالش بکشد و یاد بگیرد که «خوب» کافی است، نه «بی ‌نقص». CBT معمولاً کوتاه‌ مدت است (۱۲ تا ۲۰ جلسه) و بر مشکلات فعلی تمرکز می‌ کند، نه ریشه‌ های کودکی.

درمان دیالکتیکی رفتاری (DBT)

اگر یک رویکرد وجود داشته باشد که انقلابی در درمان اختلال شخصیت مرزی ایجاد کرده، آن DBT است. این درمان توسط مارشا لینهان، روانشناسی که خودش با اختلال مرزی دست و پنجه نرم کرده بود، ابداع شد. DBT بر این ایده استوار است که فرد مرزی در «دیالکتیک» یا تضاد میان پذیرش و تغییر گرفتار است. او از یک سو خودش را طرد شده و بی ‌ارزش می‌ بیند و از سوی دیگر می ‌خواهد تغییر کند. DBT به او یاد می ‌دهد که هم خودش را بپذیرد و هم برای تغییر تلاش کند.

DBT  چهار مهارت اصلی را آموزش می ‌دهد: ذهن ‌آگاهی  (حاضر بودن در زمان حال)، تحمل پریشانی (تحمل درد بدون رفتار تکانشی)، تنظیم هیجان (شناسایی و مدیریت احساسات شدید)، و اثربخشی بین ‌فردی (ارتباط سالم با دیگران). DBT معمولاً به صورت گروهی و فردی انجام می‌شود و حداقل یک سال طول می‌کشد. تحقیقات نشان داده که DBT می‌ تواند خودآزاری، تکانشگری و بستری شدن را در افراد مرزی به طور قابل توجهی کاهش دهد. این درمان نه تنها علائم را کاهش می ‌دهد، بلکه به فرد کمک می‌کند تا زندگی ‌ای ارزشمند بسازد.

درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی  (MBT)

درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی یا MBT توسط پیتر فوناگی و آنتونی باتمن در انگلستان ابداع شد. این درمان بر این ایده استوار است که افراد مبتلا به اختلالات شخصیت، به ویژه مرزی، در «ذهن ‌آگاهی» یا توانایی درک حالات ذهنی خود و دیگران دچار نقص هستند. یعنی آن‌ها نمی ‌توانند احساسات و نیات دیگران را به درستی تفسیر کنند.

مثلاً فرد مرزی ممکن است یک نگاه خنثی را به عنوان طرد تفسیر کند. MBT به فرد کمک می‌کند تا «ذهن‌آگاهی» را تقویت کند؛ یعنی یاد بگیرد که رفتار دیگران لزوماً به او مربوط نیست و می ‌تواند دلایل دیگری داشته باشد.

MBT  معمولاً به صورت گروهی و فردی انجام می ‌شود و بر «اینجا و اکنون» تمرکز می ‌کند. درمانگر از فرد می ‌پرسد: «وقتی همسرت دیر به خانه آمد، چه فکری از ذهنت گذشت؟ چه احساسی داشتی؟ چه کار دیگری می ‌توانستی بکنی؟» این سوالات به فرد کمک می ‌کند تا الگوهای ذهنی خود را بشناسد و انعطاف ‌پذیرتر شود. MBT برای اختلال مرزی و سایر اختلالات شخصیت که با مشکلات بین‌ فردی همراهند، بسیار مؤثر بوده است.

درمان مبتنی بر انتقال (TFP)

درمان مبتنی بر انتقال یا TFP یک رویکرد روان ‌پویشی است که توسط اتو کرنبرگ و همکارانش ابداع شد. این درمان بر این ایده استوار است که اختلالات شخصیت ریشه در روابط اولیه کودکی دارند. فرد در کودکی یاد گرفته که احساساتش را سرکوب کند یا آن‌ها را به شکل افراطی ابراز کند.

در TFP، رابطه درمانگر و بیمار به یک «آزمایشگاه» تبدیل می‌ شود. درمانگر به «انتقال» توجه می‌ کند؛ یعنی احساساتی که بیمار به درمانگر منتقل می ‌کند. مثلاً بیمار مرزی ممکن است درمانگر را ایده‌آل ‌سازی کند و بعد از یک جلسه سخت، او را بی ‌ارزش کند. TFP به بیمار کمک می‌ کند تا این نوسانات را بشناسد و یاد بگیرد که احساسات متناقض را در کنار هم نگه دارد.

TFP معمولاً دو بار در هفته و برای مدت طولانی (چند سال) انجام می‌ شود. این درمان برای اختلالات شخصیت شدید، به ویژه مرزی، طراحی شده است. تحقیقات نشان می ‌دهد که TFP می ‌تواند تکانشگری، خودآزاری و مشکلات بین ‌فردی را کاهش دهد.

درمان مبتنی بر طرحواره

درمان مبتنی بر طرحواره توسط جفری یانگ ابداع شد. این درمان ترکیبی از CBT، روان ‌پویشی و دلبستگی است. یانگ معتقد بود که اختلالات شخصیت ریشه در «طرحواره‌ های ناسازگار اولیه» دارند؛ یعنی باورهای عمیقی که در کودکی شکل گرفته ‌اند و در بزرگسالی تکرار می ‌شوند. مثلاً فرد خودشیفته ممکن است طرحواره «من خاص هستم» داشته باشد که در کودکی از سوی والدین تقویت شده است. فرد وابسته ممکن است طرحواره «من ناتوانم» داشته باشد.

درمان طرحواره‌ محور از تکنیک ‌های مختلفی استفاده می ‌کند: آموزش روانی، تصویرسازی ذهنی، گفتگوی صندلی (تکنیکی که در آن فرد با بخش ‌های مختلف خودش گفتگو می‌ کند)، و محدودیت‌های همدلانه. این درمان معمولاً طولانی ‌مدت است و برای اختلالات شخصیت پیچیده، به ویژه خودشیفته و مرزی، طراحی شده است.

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد  (ACT)

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یا ACT یک رویکرد «موج سوم» است که بر پذیرش احساسات دشوار و تعهد به ارزش‌ های شخصی تمرکز می ‌کند. برخلاف CBT که بر تغییر افکار تأکید دارد، ACT می ‌گوید: «شما نمی ‌توانید افکارتان را کنترل کنید، اما می ‌توانید رابطه ‌تان با آن‌ها را تغییر دهید.» در ACT، فرد یاد می ‌گیرد که افکار و احساسات دردناک را بپذیرد، بدون اینکه به آن‌ها بچسبد یا از آن‌ها فرار کند. سپس بر اساس ارزش‌ هایش (مثل خانواده، سلامت، خلاقیت) اقدام کند.

ACT برای اختلالات شخصیت اجتنابی، وسواسی-جبری و مرزی مفید است. مثلاً فرد اجتنابی یاد می ‌گیرد که اضطراب اجتماعی را بپذیرد و با این حال، به سمت ارتباط حرکت کند. فرد وسواسی-جبری یاد می‌گیرد که افکار کمال ‌گرایانه را رها کند و بر «خوب کافی» تمرکز کند.

دارودرمانی

دارودرمانی در اختلالات شخصیت نقش اصلی را ندارد، اما می ‌تواند مکمل روان ‌درمانی باشد. هیچ دارویی برای درمان اختلال شخصیت وجود ندارد، اما برخی داروها می ‌توانند علائم خاص را کاهش دهند. مثلاً داروهای ضدافسردگی (SSRI) می ‌توانند به کاهش نوسانات خلقی، تکانشگری و اضطراب در فرد مرزی کمک کنند. داروهای ضدروان ‌پریشی با دوز پایین می ‌توانند سوءظن و افکار عجیب در فرد پارانوئید یا اسکیزوتایپال را کاهش دهند.

داروهای تثبیت ‌کننده خلق می‌ توانند نوسانات هیجانی را کنترل کنند. اما باید توجه کرد که داروها فقط «علائم» را کاهش می ‌دهند، نه «الگوهای شخصیت» را. بنابراین دارودرمانی باید همیشه در کنار روان ‌درمانی استفاده شود.

کدام رویکرد برای چه کسی؟

انتخاب رویکرد درمانی به نوع اختلال شخصیت، شدت علائم، همبودی با اختلالات دیگر و ترجیحات فرد بستگی دارد. برای اختلال مرزی، DBT  و MBT و TFP بسیار مؤثرند. برای اختلال اجتنابی، CBT و ACT و مواجهه تدریجی مناسبند. برای اختلال وسواسی-جبری، CBT  و ACT و درمان طرحواره ‌محور مفیدند.

برای اختلال خودشیفته، درمان طرحواره‌ محور و TFP می ‌توانند کمک‌ کننده باشند. برای اختلال پارانوئید، درمان حمایتی و CBT با احتیاط فراوان توصیه می ‌شود. برای اختلال اسکیزوئید، درمان حمایتی و مهارت ‌آموزی اجتماعی می ‌تواند مفید باشد. برای اختلال ضداجتماعی، درمان اغلب دشوار است و بیشتر بر مدیریت رفتار و پیشگیری از عود تمرکز دارد.

چرا راه هموار نیست؟

درمان اختلالات شخصیت چالش‌های خاص خود را دارد. اول، «عدم بینش» یا «انکار» مشکل. فرد اغلب فکر می‌ کند مشکل از دیگران است. دوم، «رها کردن درمان». بسیاری از افراد در مراحل اولیه درمان را رها می‌ کنند، زیرا تغییر دردناک است.

سوم، «همبودی» با اختلالات دیگر. چهارم، «انگ» و «برچسب ‌زنی». بسیاری از افراد از ترس برچسب «اختلال شخصیت» به درمان مراجعه نمی‌ کنند. پنجم، «کمبود منابع». در بسیاری از کشورها، درمانگران متخصص در اختلالات شخصیت کم هستند و درمان‌ های طولانی‌ مدت پوشش بیمه ‌ای ندارند.

نقش امید و رابطه درمانی

در پایان، باید یادآوری کنیم که مؤثرترین عامل در درمان اختلالات شخصیت، «رابطه درمانی» است. تحقیقات نشان می ‌دهد که کیفیت رابطه بین درمانگر و بیمار، بیش از نوع رویکرد درمانی، پیش‌ بینی‌ کننده موفقیت درمان است.

فرد مبتلا به اختلال شخصیت اغلب در روابطش آسیب دیده است. او یاد گرفته که به دیگران اعتماد نکند، از طرد بترسد یا از دیگران سوءاستفاده کند. درمانگر باید فضایی امن و پذیرنده ایجاد کند تا فرد بتواند الگوهای قدیمی را کنار بگذارد و الگوهای جدید را تمرین کند. این رابطه، خودش یک «درمان» است.

رویکردهای درمانی در اختلالات

در نهایت، درمان اختلالات شخصیت سفری طولانی و پرپیچ و خم است. اما این سفر غیرممکن نیست. هزاران نفر در سراسر دنیا از این قفس‌ها رها شده‌ اند و زندگی ‌ای پرثمرتر ساخته ‌اند. پنجره‌ها همیشه وجود دارند؛ فقط باید کسی را پیدا کنیم که به ما یاد بدهد چگونه آن‌ها را باز کنیم. و مهم ‌تر از آن، باید باور کنیم که سزاوار نور و نسیم هستیم.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − دو =