درمان‌ تخصصی اختلالات

درمان‌ تخصصی اختلالات


چه درمان‌هایی برای هر خوشه مؤثرترند؟ سفری به دنیای درمان‌ تخصصی اختلالات داریم. تصور کنید وارد یک فروشگاه بزرگ ابزار می ‌شوید. قفسه ‌ای پر از پیچ‌ گوشتی با اندازه‌ ها و شکل ‌های مختلف. اگر بخواهید یک پیچ کوچک را باز کنید، پیچ ‌گوشتی بزرگ به کارتان نمی ‌آید. اگر بخواهید یک دیوار بتنی را سوراخ کنید، دریل کوچک ناتوان است.

درمان‌ تخصصی اختلالات

در دنیای درمان اختلالات شخصیت نیز همین قاعده حاکم است. هر خوشه و هر اختلال، ابزار درمانی خاص خود را می ‌طلبد. اگرچه هیچ درمانی «جعبه‌ ای جادویی» نیست و عوامل بسیاری مانند رابطه درمانی، انگیزه فرد و همبودی اختلالات نقش دارند، اما تحقیقات چند دهه اخیر نشان داده‌ اند که برخی رویکردها برای برخی اختلالات مؤثرترند. بیایید با زبانی ساده اما دقیق، به سراغ هر خوشه برویم و ببینیم کدام درمان‌ ها بیشترین شواهد علمی را دارند.

خوشه A: وقتی ذهن در دنیای خودش سیر می ‌کند

خوشه A شامل اختلالات پارانوئید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. ویژگی مشترک این خوشه، فاصله گرفتن از واقعیت اجتماعی، سوءظن یا عجیب و غریب بودن است. یکی از بزرگ ‌ترین چالش‌های درمان در این خوشه، «عدم انگیزه» فرد برای تغییر است. فرد پارانوئید به درمانگر اعتماد نمی ‌کند. فرد اسکیزوئید نیازی به تغییر نمی‌ بیند.

فرد اسکیزوتایپال ممکن است باورهایش را واقعی بداند و درمان را رد کند. بنابراین، اولین قدم در درمان این خوشه، «ایجاد رابطه درمانی امن» است. بدون اعتماد، هیچ درمانی مؤثر نخواهد بود. برای اختلال شخصیت پارانوئید، «درمان شناختی-رفتاری» (CBT) با احتیاط فراوان توصیه می ‌شود. درمانگر باید از مواجهه مستقیم با باورهای پارانوئید خودداری کند، زیرا این کار باعث قطع درمان می ‌شود.

به جای آن، درمانگر با همدلی و پذیرش، به فرد کمک می‌ کند تا تدریجاً شواهد مخالف را ببیند. مثلاً به جای گفتن «همکارانت علیه تو توطئه نمی ‌کنند»، درمانگر می ‌پرسد: «چه شواهد دیگری وجود دارد که ممکن است تفسیر دیگری داشته باشد؟» «درمان مبتنی بر ذهن ‌آگاهی» (MBT) نیز می ‌تواند به فرد پارانوئید کمک کند تا حالات ذهنی دیگران را بهتر درک کند و سوء ظن‌های خود را کاهش دهد. در موارد شدید، داروهای ضد روان ‌پریشی با دوز پایین می‌ توانند سوءظن را کاهش دهند، اما هرگز جایگزین روان ‌درمانی نیستند.

برای اختلال شخصیت اسکیزوئید، «درمان حمایتی» و «مهارت ‌آموزی اجتماعی» مؤثرترند. هدف درمان، تغییر شخصیت فرد نیست، بلکه بهبود کیفیت زندگی اوست. درمانگر به فرد کمک می ‌کند تا مهارت‌ های ارتباطی پایه را بیاموزد و در صورت تمایل، روابط حداقلی برقرار کند.

«درمان شناختی-رفتاری» می ‌تواند به فرد کمک کند تا افکار منفی درباره روابط اجتماعی را شناسایی کند. اما باید پذیرفت که بسیاری از افراد اسکیزوئید از زندگی خود راضی هستند و درمان را فقط به دلیل فشار اطرافیان می ‌پذیرند. در این موارد، هدف درمان می ‌تواند «کاهش تعارض با خانواده» باشد، نه «اجتماعی کردن فرد».

برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، ترکیبی از «درمان شناختی-رفتاری» و «دارودرمانی» توصیه می ‌شود. CBT به فرد کمک می‌ کند تا باورهای عجیب خود را زیر سؤال ببرد و اضطراب اجتماعی ‌اش را کاهش دهد. داروهای ضد روان‌ پریشی با دوز پایین می ‌توانند تجربیات ادراکی غیرمعمول و سوءظن را کاهش دهند. «درمان حمایتی» نیز می ‌تواند به فرد کمک کند تا در جامعه عملکرد بهتری داشته باشد. اما مانند سایر اختلالات خوشه A، بزرگ ‌ترین مانع، عدم انگیزه فرد برای تغییر است.

خوشه B: وقتی هیجان‌ها فرمانروایی می‌کنند

خوشه B شامل اختلالات ضداجتماعی، مرزی، نمایشی و خودشیفته است. ویژگی مشترک این خوشه، نمایشی بودن، هیجانی بودن و ناپایداری است. خوشبختانه، این خوشه بیشترین توجه پژوهشی را به خود جلب کرده و درمان‌های متعددی برای آن ابداع شده است.

برای اختلال شخصیت مرزی، «درمان دیالکتیکی رفتاری» (DBT) بهترین شواهد علمی را دارد. DBT  توسط مارشا لینهان ابداع شد و بر چهار مهارت اصلی تمرکز می‌ کند: ذهن‌آگاهی، تحمل پریشانی، تنظیم هیجان و اثربخشی بین ‌فردی. این درمان معمولاً یک سال طول می ‌کشد و شامل جلسات فردی و گروهی است. تحقیقات نشان داده که DBT می ‌تواند خودآزاری، تکانشگری و بستری شدن را به طور قابل توجهی کاهش دهد.

«درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی» (MBT) نیز برای اختلال مرزی بسیار مؤثر است. MBT بر تقویت توانایی درک حالات ذهنی خود و دیگران تمرکز می ‌کند و به فرد کمک می‌کند تا نوسانات رابطه‌ ای خود را مدیریت کند.

«درمان مبتنی بر انتقال» (TFP) یک رویکرد روان‌ پویشی است که بر رابطه درمانگر-بیمار تمرکز دارد و به فرد کمک می‌ کند تا احساسات متناقض را در کنار هم نگه دارد. «درمان طرحواره‌ محور» نیز برای اختلال مرزی مؤثر است، به ویژه برای کسانی که تجربه تروما دارند. در کنار روان ‌درمانی، داروهای تثبیت ‌کننده خلق و ضدافسردگی می ‌توانند نوسانات خلقی و تکانشگری را کاهش دهند.

برای اختلال شخصیت ضداجتماعی، درمان دشوارترین است. افراد مبتلا اغلب به درمان اجباری نیاز دارند و انگیزه ‌ای برای تغییر ندارند. «درمان شناختی-رفتاری» می‌ تواند به فرد کمک کند تا پیامدهای رفتارهای ضداجتماعی را ببیند و مهارت‌های حل مسئله را بیاموزد.

«درمان مبتنی بر ذهن ‌آگاهی» می‌تواند به کاهش تکانشگری کمک کند. اما تحقیقات نشان می‌دهد که بهترین نتایج در برنامه‌های «توانبخشی جامع» به دست می‌ آید که شامل آموزش مهارت‌ های شغلی، counseling  و مدیریت رفتار است. دارودرمانی نقش محدودی دارد و بیشتر برای کنترل پرخاشگری یا افسردگی همزمان استفاده می‌شود.

برای اختلال شخصیت نمایشی، «درمان شناختی-رفتاری» و «درمان روان‌ پویشی» می ‌توانند مؤثر باشند. CBT به فرد کمک می ‌کند تا نیاز افراطی به توجه را بشناسد و راه‌ های سالم ‌تری برای جلب توجه بیاموزد. درمان روان ‌پویشی به ریشه‌ های کودکی این نیاز می ‌پردازد. «درمان گروهی» نیز می ‌تواند مفید باشد، زیرا فرد نمایشی در گروه با بازخورد دیگران روبرو می ‌شود و یاد می‌ گیرد که توجه را به شکل متعادل ‌تری جلب کند. اما باید مراقب بود که فرد نمایشی درمان را به یک «نمایش» تبدیل نکند.

برای اختلال شخصیت خودشیفته، «درمان طرحواره ‌محور» و «درمان مبتنی بر انتقال» (TFP) مؤثرترند. این درمان‌ها به فرد کمک می‌ کنند تا شکنندگی عزت نفس خود را بشناسد و همدلی را بیاموزد. CBT  می‌تواند به فرد کمک کند تا افکار خودبزرگ ‌بینانه را به چالش بکشد، اما اغلب با مقاومت روبرو می ‌شود. «درمان مبتنی بر ذهن ‌آگاهی» می‌ تواند به فرد کمک کند تا بین «خود واقعی» و «خود آرمانی» تمایز قائل شود.

یکی از چالش‌های اصلی درمان خودشیفتگی، «شکست درمانی» است. فرد خودشیفته اغلب درمانگر را تحقیر می‌ کند یا درمان را رها می‌ کند. بنابراین، درمانگر باید صبور باشد و رابطه درمانی را به عنوان یک «آینه» برای فرد استفاده کند.

خوشه C: وقتی ترس و اضطراب زمام امور را به دست می ‌گیرند

خوشه C شامل اختلالات اجتنابی، وابسته و وسواسی-جبری است. ویژگی مشترک این خوشه، اضطراب، ترس و نیاز به کنترل است. خوشبختانه، این خوشه به درمان‌ های شناختی-رفتاری بسیار خوب پاسخ می ‌دهد.

برای اختلال شخصیت اجتنابی، «درمان شناختی-رفتاری» (CBT) با «مواجهه تدریجی» مؤثرترین رویکرد است. درمانگر به فرد کمک می ‌کند تا افکار منفی درباره خود و دیگران را شناسایی کند (مثل «من بی ‌عرضه ‌ام» یا «همه مرا قضاوت می ‌کنند») و سپس به تدریج با موقعیت‌ های اجتماعی روبرو شود. مواجهه تدریجی از موقعیت‌ های کم‌ اضطراب شروع می ‌شود (مثل سلام کردن به همکار) و به موقعیت‌ های دشوارتر می ‌رسد (مثل صحبت در جلسه).

«درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» (ACT) نیز می‌ تواند به فرد کمک کند تا اضطراب را بپذیرد و با این حال، به سمت ارزش‌ هایش حرکت کند. «درمان گروهی» نیز برای فرد اجتنابی مفید است، زیرا او در گروه یاد می ‌گیرد که دیگران هم اضطراب دارند و طرد نمی ‌شود. داروهای ضداضطراب و ضدافسردگی می‌ توانند علائم را کاهش دهند، اما باید در کنار روان‌ درمانی استفاده شوند.

برای اختلال شخصیت وابسته، «درمان شناختی-رفتاری» و «درمان مبتنی بر ذهن ‌آگاهی» مؤثرند. CBT  به فرد کمک می ‌کند تا باورهای ناتوان ‌ساز (مثل «من نمی‌ توانم تنها زندگی کنم») را به چالش بکشد و مهارت‌ های تصمیم ‌گیری و استقلال را بیاموزد. «درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی» به فرد کمک می ‌کند تا اضطراب تنهایی را تحمل کند و به تدریج استقلال بیشتری پیدا کند. «درمان روان ‌پویشی» نیز می‌ تواند به ریشه‌ های کودکی وابستگی بپردازد.

«درمان گروهی» برای فرد وابسته مفید است، زیرا او در گروه یاد می ‌گیرد که نظر خود را بیان کند و از دیگران فاصله سالم بگیرد. داروهای ضداضطراب می ‌توانند در مواقع بحرانی کمک ‌کننده باشند، اما باید مراقب وابستگی به دارو بود.

برای اختلال شخصیت وسواسی-جبری، «درمان شناختی-رفتاری» و «درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» (ACT) مؤثرترند. CBT به فرد کمک می ‌کند تا افکار کمال‌ گرایانه را به چالش بکشد و یاد بگیرد که «خوب کافی» است. ACT به فرد کمک می‌ کند تا کنترل افراطی را رها کند و بر ارزش‌هایش تمرکز کند. «درمان روان‌ پویشی» نیز می ‌تواند به ریشه‌ های سخت ‌گیری کودکی بپردازد.

داروهای ضدافسردگی (SSRI) می ‌توانند اضطراب و وسواس را کاهش دهند، اما باید در کنار روان‌ درمانی استفاده شوند. یکی از چالش‌ های درمان وسواسی-جبری، «مقاومت در برابر تغییر» است. فرد اغلب فکر می ‌کند «راه من تنها راه درست است» و رها کردن کنترل برایش دشوار است.

ابزار مناسب برای هر پیچ

در نهایت، انتخاب درمان مناسب برای هر خوشه، مانند انتخاب ابزار مناسب برای هر پیچ است. برای خوشه A، درمان حمایتی و CBT با احتیاط. برای خوشه B، DBT، MBT، TFP و درمان طرحواره‌ محور. برای خوشه C، CBT، ACT  و مواجهه تدریجی. اما باید به یاد داشت که هیچ درمانی «یک‌اندازه» برای همه نیست.

درمان‌ تخصصی اختلالات

هر فرد منحصر به فرد است و درمان باید بر اساس نیازهای او طراحی شود. مهم‌ تر از نوع درمان، «رابطه درمانی» و «انگیزه فرد» است. اگر فرد احساس امنیت و پذیرش کند، می ‌تواند الگوهای قدیمی را کنار بگذارد و الگوهای جدید را تمرین کند. درمان اختلالات شخصیت سفری طولانی است، اما با ابزار مناسب و همراهی درست، رسیدن به مقصد ممکن است.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 12 =