شخصیت چیست؟ شخصیت شما نقشه ی راه منحصر به فرد شما در جهان است. تصور کنید وارد یک مهمانی میشوید. در گوشه ای، فردی با صدای بلند در حال تعریف کردن یک داستان خنده دار است و همه را به خنده وامی دارد. در گوشه ی دیگر، کسی آرام نشسته و با یکی دو نفر گفتگوی عمیق و خصوصی دارد.
شخصیت چیست؟
نفر سوم، مضطربانه در حال بررسی گوشی اش است و به نظر می رسد دوست دارد هرچه زودتر برود. و نفر چهارم، در حال سازماندهی برنامه ی هفته ی آینده ی گروه است، با دقت و نظم تمام. همه ی این افراد در یک مکان هستند، اما هر کدام دنیا را از دریچه ای متفاوت می بینند. این دریچه، چیزی است که ما آن را «شخصیت» می نامیم.
شخصیت، مجموعهی نسبتاً پایداری از الگوهای فکری، احساسی و رفتاری است که هر فرد را از دیگری متمایز میکند. اما وقتی همین الگوها چنان سخت و ناسازگار شوند که به خود فرد و اطرافیانش آسیب بزنند، ما با پدیدهای به نام «اختلال شخصیت» روبرو میشویم. در این مقاله، به زبانی ساده اما علمی، به کاوش در تعریف شخصیت و اختلال شخصیت می پردازیم.
شخصیت فراتر از یک صفت ساده
بسیاری از ما شخصیت را با «اخلاق» یا «رفتار» اشتباه می گیریم. می گوییم فلانی «شخصیت خوبی دارد» یعنی مهربان و مؤدب است. یا می گوییم فلانی «بی شخصیت است» یعنی بی ادب و خودخواه. اما در روانشناسی، شخصیت مفهومی بسیار گسترده تر و عمیق تر از این قضاوت های سطحی است.
شخصیت، مثل یک سیستم عامل درونی است که نحوهی پردازش اطلاعات، واکنش به موقعیتها و تعامل با دیگران را شکل می دهد. این سیستمعامل، از چند مؤلفه ی اصلی ساخته شده است:
- خلق وخو: این بخش، پایه ی زیستی و ژنتیکی شخصیت است. نوزادی که از بدو تولد آرام و ساکت است، با نوزادی که بی قرار و پرانرژی است، خلق وخوی متفاوتی دارد. خلق وخو، مثل جنس خاک است: برخی خاک ها شنی و سبک هستند و برخی رسی و سنگین.
- منش: این بخش، محصول تجربه، تربیت و انتخاب های آگاهانه است. منش، شامل ارزشها، باورها و اصول اخلاقی ما میشود. اگر خلق وخو جنس خاک باشد، منش، نحوه ی شکل دهی و پرورش آن خاک توسط باغبان است.
- الگوهای رفتاری: اینها راه های معمول ما برای واکنش به موقعیت ها هستند. آیا در مواجهه با استرس، به دنبال حمایت دیگران می گردیم یا گوشه نشین می شویم؟ آیا در تعارض، پرخاشگر می شویم یا منفعل؟ این الگوها، به مرور زمان عادت می شوند و بخشی از شخصیت ما را می سازند.
- مکانیزم های دفاعی: مغز ما برای محافظت از خود در برابر اضطراب و درد روانی، از مکانیزمهایی استفاده می کند. مثلاً «انکار» یعنی نا دیده گرفتن واقعیت ناخوشایند. «فرافکنی» یعنی نسبت دادن احساسات خود به دیگران. این مکانیزم ها در همه ی ما وجود دارند، اما در افراد با اختلال شخصیت، ممکن است بسیار ابتدایی، سفت و ناسازگار باشند.
ثبات و انعطاف: دو ویژگی کلیدی
شخصیت سالم، دو ویژگی مهم دارد: ثبات و انعطاف. ثبات یعنی ما در موقعیت های مختلف، تا حدی قابل پیش بینی هستیم. دوست ما می داند که ما معمولاً خوش بین هستیم یا معمولاً محتاط. اما انعطاف یعنی می توانیم در شرایط مختلف، رفتارمان را تنظیم کنیم. اگر معمولاً درون گرا هستیم، می توانیم در یک مهمانی کاری، اجتماعی تر رفتار کنیم.
اختلال شخصیت، وقتی رخ می دهد که این تعادل به هم می خورد. الگوهای فکری، احساسی و رفتاری فرد، چنان سفت و ناسازگار می شوند که در موقعیت های مختلف، به جای کمک، مانع می شوند. فرد نمی تواند رفتارش را با شرایط تنظیم کند و این الگوها، به رنج خودش و اطرافیانش منجر می شوند.
اختلال شخصیت چیست؟
اختلال شخصیت، یک الگوی پایدار و فراگیر از تجربه ی درونی و رفتار است که به طور قابل توجهی از انتظارات فرهنگی فرد منحرف می شود. این الگو، در دو یا چند حوزه از حوزههای زیر خود را نشان می دهد:
- شناخت: نحوهی ادراک و تفسیر خود، دیگران و رویدادها.
- عاطفه: دامنه، شدت، تغییرپذیری و تناسب پاسخ های هیجانی.
- عملکرد بین فردی: نحوهی ارتباط با دیگران.
- کنترل تکانه: توانایی مدیریت خواسته های آنی.
این الگو، انعطاف ناپذیر و فراگیر است. یعنی در طیف گسترده ای از موقعیت های شخصی و اجتماعی ظاهر می شود. این الگو، به طور معمول از نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود و در طول زمان پایدار می ماند. و مهم تر از همه، به پریشانی بالینی قابل توجه یا اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های مهم زندگی منجر می شود.
تفاوت اختلال شخصیت با سایر اختلالات روانی
یکی از سؤالات رایج این است: تفاوت اختلال شخصیت با افسردگی یا اضطراب چیست؟ در افسردگی، فرد «بیمار» است. یعنی یک دوره ی مشخص از خلق پایین، بی حالی و از دست دادن لذت را تجربه می کند. این دوره، معمولاً موقتی است و با درمان، بهبود می یابد. فرد می داند که «من قبلاً این طور نبودم» و «الان این طور هستم».
اما در اختلال شخصیت، فرد «خودش» است. یعنی این الگوها، بخشی از هویت او شده اند. فرد ممکن است فکر کند: «من همیشه این طور بوده ام» و «این طبیعی است.» به همین دلیل، افراد با اختلال شخصیت اغلب به دنبال درمان نمی روند، مگر اینکه اطرافیان یا مشکلات زندگی، آنها را تحت فشار قرار دهند. و حتی وقتی درمان می شوند، ممکن است بگویند: «مشکل من نیستم، دنیا مشکل دارد.»
طبقه بندی اختلالات شخصیت
روانپزشکی مدرن، اختلالات شخصیت را به سه خوشه ی اصلی تقسیم می کند. این تقسیم بندی، بر اساس شباهت های توصیفی است، نه علت شناسی دقیق.
خوشهی A: عجیب و غریب
افراد در این خوشه، اغلب رفتار عجیب، گوشه گیرانه یا پارانوئیدی دارند. اختلالات این خوشه شامل:
- اختلال شخصیت پارانوئید: بیاعتمادی و سوءظن شدید به دیگران. فرد معتقد است دیگران قصد آزار او را دارند.
- اختلال شخصیت اسکیزوئید: بی تفاوتی نسبت به روابط اجتماعی و دامنه ی محدود ابراز هیجان. فرد ترجیح می دهد تنها باشد و از روابط صمیمی اجتناب میکند.
- اختلال شخصیت اسکیزوتایپال: ناراحتی شدید در روابط نزدیک، تحریف های شناختی و رفتارهای عجیب. فرد ممکن است باورهای جادویی یا تفکر جادویی داشته باشد.
خوشه ی B: نمایشی، هیجانی و بیثبات
افراد در این خوشه، اغلب رفتارهای نمایشی، هیجانی و غیرقابل پیش بینی دارند. اختلالات این خوشه شامل:
- اختلال شخصیت ضداجتماعی: بی توجهی و نقض حقوق دیگران. فرد ممکن است دروغ بگوید، بزهکاری کند و همدلی نداشته باشد.
- اختلال شخصیت مرزی: بی ثباتی در روابط، تصویر خود و عواطف. فرد از ترس رها شدگی، دست به رفتارهای تکانشی می زند.
- اختلال شخصیت نمایشی: هیجان خواهی و توجه طلبی افراطی. فرد برای جلب توجه، رفتارهای نمایشی و اغواگرانه انجام می دهد.
- اختلال شخصیت خودشیفته: بزرگ منشی، نیاز به تحسین و فقدان همدلی. فرد خود را خاص و ممتاز می داند و انتظار رفتار ویژه از دیگران دارد.
خوشه ی C: مضطرب و ترسو
افراد در این خوشه، اغلب رفتار مضطرب، ترسو و اجتنابی دارند. اختلالات این خوشه شامل:
- اختلال شخصیت اجتنابی: اجتناب از روابط اجتماعی به دلیل ترس از انتقاد و طرد. فرد خود را بی ارزش می داند و از تعامل می ترسد.
- اختلال شخصیت وابسته: نیاز افراطی به مراقبت و حمایت دیگران. فرد نمی تواند تصمیم بگیرد و از ترس تنهایی، به دیگران وابسته می شود.
- اختلال شخصیت وسواسی-جبری: اشتغال ذهنی با نظم، کمال گرایی و کنترل. فرد انعطاف ناپذیر است و از کار و بهره وری لذت نمی برد.
علل اختلالات شخصیت: ترکیبی از طبیعت و تربیت
هیچ اختلال شخصیتی، محصول یک علت واحد نیست. مثل همه ی اختلالات روانی، این اختلالات نتیجه ی تعامل پیچیده ی عوامل زیستی، روانی و اجتماعی هستند.
- عوامل زیستی: ژنتیک، ساختار و عملکرد مغز، و انتقال دهنده های عصبی نقش دارند. برای مثال، در اختلال شخصیت مرزی، آمیگدال (مرکز هشدار مغز) بیش فعال و قشر پیش پیشانی (مرکز کنترل) کم فعال است.
- عوامل روانی: تجربه های کودکی، سبک دلبستگی، و تروما نقش کلیدی دارند. کودکی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته، ممکن است یاد بگیرد که دنیا جای خطرناکی است و دیگران قابل اعتماد نیستند.
- عوامل اجتماعی: فرهنگ، محیط خانواده، وضعیت اقتصادی و رویدادهای زندگی نیز تأثیرگذارند. برای مثال، نوجوانی که در محیطی پر از خشونت بزرگ می شود، ممکن است الگوهای خصمانه را درونی کند.
آیا اختلال شخصیت قابل درمان است؟
بله، اما درمان آن پیچیده و طولانی است. برخلاف افسردگی که ممکن است با چند ماه درمان بهبود یابد، اختلال شخصیت نیاز به کار عمیق و بلند مدت دارد. زیرا این اختلال، در هستهی هویت فرد ریشه دوانده است.
رویکردهای درمانی مؤثر شامل:
- رواندرمانی: مثل درمان شناختی-رفتاری (CBT)، درمان dialectical Behavior Therapy (DBT) برای اختلال مرزی، و درمان مبتنی بر ذهن آگاهی.
- دارودرمانی: برای کنترل علائم خاص مثل افسردگی، اضطراب یا نوسانات خلقی.
- گروه درمانی: برای یادگیری مهارت های بین فردی و دریافت بازخورد از دیگران.
شخصیت، سفری در حال تحول
شخصیت، نقشه ی راه منحصربه فرد ما در جهان است. این نقشه، از بدو تولد شروع به شکل گیری می کند و در طول زندگی، تحت تأثیر تجربه ها، روابط و انتخاب های ما تغییر می کند. اختلال شخصیت، وقتی رخ می دهد که این نقشه، چنان سفت و ناسازگار شود که ما را از مسیر زندگی سالم منحرف کند.
اما نکته ی امید بخش این است که مغز و شخصیت، تا پایان عمر قابل تغییر هستند. اختلال شخصیت، یک حکم ابدی نیست. با آگاهی، درمان و حمایت، می توان الگوهای کهنه را بازنویسی کرد و نقشه ی جدیدی برای زندگی ترسیم کرد.
شخصیت چیست؟
شاید این سفر، طولانی و پرچالش باشد، اما غیرممکن نیست. همان طور که کارل یونگ، روانشناس سوئیسی، گفته است: «تا زمانی که ناخودآگاه را آگاه نکنیم، سرنوشت ما را هدایت می کند و ما آن را تقدیر می نامیم.» شناخت شخصیت و اختلالات آن، اولین قدم برای در دست گرفتن افسار این سرنوشت است.

No comment