تأثیر درمان یک عضو خانواده بر سلامت روان دیگر اعضا چگونه است؟ درمان یک عضو خانواده ، چه برای بیماری روانی و چه جسمی، هرگز در خلأ صورت نمی گیرد. تجارب بالینی دهه های اخیر نشان داده است که اگر بیماری پس از بهبودی به یک وضعیت بیمارگونه و بدون تغییر در خانواده بازگردد، یا خود دچار عود می شود یا عضو دیگری از خانواده بیمار می گردد.
درمان یک عضو خانواده
این مقاله به بررسی تأثیرات درمان یک عضو بر سلامت روان سایر اعضا می پردازد و نشان می دهد که چگونه فرآیند درمان می تواند همزمان منشأ پیامدهای مثبت و منفی برای خانواده باشد. یافته های پژوهش های معاصر، ضرورت اتخاذ رویکردهای خانواده محور را به عنوان مکمل درمان فردی تأیید می کنند.
تأثیر منفی درمان بر مراقبان خانوادگی
یکی از بارزترین تأثیرات منفی درمان یک عضو بر خانواده، پدیده “بار مراقبتی” است. حدود ۷.۱ میلیون نفر در آلمان به تنهایی از عزیزان خود در خانه مراقبت می کنند و این مسئولیت می تواند با استرسهای روحی و جسمی قابل توجهی همراه باشد. مراقبان خانوادگی به طور متوسط ۴۹ ساعت در هفته را صرف مراقبت می کنند و بیش از نیمی از آنها در خودارزیابی هایشان علائم افسردگی را نشان می دهند.
پژوهشی بر روی مراقبان خانوادگی بیماران آلزایمری نشان داد که این مراقبان از بار مراقبتی شدید رنج می برند که کیفیت زندگی آنها را مختل کرده و اغلب به افسردگی منجر می شود. علائم هشداردهنده فرسودگی در مراقبان شامل علائم جسمانی (تنش عضلانی، سردرد، مشکلات گوارشی، اختلال خواب) و علائم روانی (تحریک پذیری، نوسانات خلقی، احساس درماندگی و تنهایی) است. این یافته ها تأکید می کنند که فرآیند درمان یک عضو، به ویژه در بیماری های مزمن، می تواند به بهای سلامت روان مراقبان تمام شود.
پیامدهای مثبت و منفی بر سیستم خانواده
تحقیقات نشان می دهد که رابطه بین بیماری یک عضو و سلامت روان دیگران، یک رابطه دوسویه و پیچیده است. یک فراتحلیل بر روی مداخلات روانی- اجتماعی برای بیماری های مزمن نشان داد که درگیر کردن اعضای خانواده در فرآیند درمان می تواند پیامدهای مثبتی برای هر دو طرف داشته باشد. این مطالعه که بر روی ۷۰ کارآزمایی تصادفی سازی شده انجام شد، نشان داد مداخلاتی که همسر بیمار را در برمی گرفت، تأثیرات مثبتی بر کاهش افسردگی بیماران داشت. از سوی دیگر، اعضای خانواده نیز از این مداخلات بهره مند شدند و کاهش معنی داری در بار مراقبتی، افسردگی و اضطراب خود نشان دادند.
با این حال، تأثیرات منفی نیز قابل توجه است. مطالعه ای که به بررسی اثرات حضور یک عضو مبتلا به بیماری روانی بر سایر اعضای خانواده پرداخت، نشان داد که این خانواده ها با چالش های روانی، فیزیولوژیکی و اجتماعی متعددی مواجه می شوند و تغییرات رفتاری قابل توجهی در اعضای خانواده ایجاد می گردد. این یافته با مشاهده بالینی قدیمی تر همخوانی دارد که خانواده “عضو بیمار” را به عنوان پرچم دار ساختار آشفته خانواده معرفی می کند و گاهی عضوی از خانواده که از نظر جسمی سالم است، نقش “سم روانی” واقعی را ایفا می کند.
شواهد اثربخشی مداخلات خانواده محور
پژوهش های متعدد، کارایی رویکردهای سیستمیک و خانواده محور را در بهبود پیامدهای سلامت روان برای کل خانواده تأیید کرده اند. مداخلات سیستمیک برای طیف وسیعی از مشکلات کودکان و نوجوانان از جمله سلامت روان نوزادان، مشکلات برونی سازی و درونی سازی، اختلالات خوردن و روان پریشی مؤثر هستند. اندازه اثر این مداخلات در مقایسه با گروه های کنترل در لیست انتظار، ۰.۵۹ بوده است که نشان میدهد ۶۴٪ موارد تحت مداخله سیستمیک در مقایسه با ۳۶٪ گروه کنترل بهبود یافته اند.
درمان سیستمیک فراتر از کاهش صرف علائم عمل می کند. مطالعه بر روی ۴۴ کارآزمایی تصادفی سازی شده برای کودکان و نوجوانان (با ۳۷۰ اندازه اثر) نشان داد که درمان سیستمیک به طور مؤثری علائم، عملکرد سیستم خانواده و پیامدهای سلامت روان اعضا را بهبود می بخشد. این یافته از این دیدگاه حمایت می کند که ارزیابی پیامدهای درمان باید چند دامنه ای، چند روشی و چند منبعی باشد و صرفاً بر کاهش علائم بیمار متمرکز نماند.
در حوزه سالمندی نیز کاربرد نظریه خانواده و سیستمها نتایج امیدوارکننده ای داشته است. گزارش های موردی نشان می دهند که مداخلات خانواده محور در درمان افسردگی مزمن سالمندان در جامعه، مدیریت علائم رفتاری و روانی دمانس در مراکز مراقبتی، و حمایت خانگی از بیماران مبتلا به دمانس سودمند بوده است.
درمان یک عضو خانواده
شواهد پژوهشی به وضوح نشان می دهند که درمان یک عضو خانواده تأثیرات عمیق و چند وجهی بر سلامت روان سایر اعضا دارد. از یک سو، بار مراقبتی می تواند منجر به فرسودگی، افسردگی و کاهش کیفیت زندگی مراقبان شود. از سوی دیگر، درگیر کردن خانواده در فرآیند درمان و اتخاذ رویکردهای خانواده محور می تواند پیامدهای مثبتی برای همه اعضا به همراه داشته باشد.
مفهوم “خانواده به عنوان بیمار” درک ما را از فرآیند درمان گسترش می دهد. اگر بیمار بهبود یافته به یک وضعیت خانوادگی آسیب شناختی و بدون تغییر بازگردد، یا خود دچار عود می شود یا عضو دیگری از خانواده به عنوان “بیمار جدید” ظاهر می گردد. این پویایی، ضرورت توجه به کل سیستم خانواده را در فرآیند درمان برجسته می سازد.
مداخلات حمایتی متنوعی برای کاهش تأثیرات منفی بر مراقبان وجود دارد. گروه های حمایتی و خودیاری، مشاوره تلفنی، تکنیک های آرامش بخشی و ورزش منظم از جمله راهکارهایی هستند که می توانند به افزایش تابآوری مراقبان کمک کنند. همچنین روان درمانی گروهی پویشی و درمان مبتنی بر آگاهی بدنی نشان داده اند که می توانند بار مراقبتی و افسردگی را کاهش داده و کیفیت زندگی مراقبان را بهبود بخشند.
سخن آخر
در نهایت، یافته های این مرور بر لزوم طراحی و اجرای مداخلات تلفیقی تأکید می کنند که همزمان به نیازهای بیمار و خانواده توجه داشته باشند. درمان فردی موفق، زمانی به موفقیت پایدار می رسد که بستر خانوادگی نیز مورد توجه قرار گیرد و ظرفیت خانواده برای حمایت از فرآیند بهبودی تقویت شود. پژوهش های آینده باید به بررسی دقیق تر مکانیسمهای تأثیرگذاری خانواده بر پیامدهای درمان و توسعه پروتکلهای مداخله ای متناسب با فرهنگ های مختلف بپردازند.

No comment