پیامدهای تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری چیست؟ در مناطق جنگ زده، بار مراقبت از خانواده به طور نامتناسبی بر دوش زنان میافتد، اما هیچ گاه به اندازهٔ زمانی که یک مادر به تنهایی سرپرستی خانوار را بر عهده دارد، این بار سنگین و مرگبار نمی شود. مادران سرپرست خانوار در مناطق جنگی در راس یک خانوادهٔ تک والدی قرار می گیرند که اغلب شامل چند کودک خردسال و گاهی سالمندان وابسته است. حال اگر به این ترکیب طاقت فرسا، شیوع یک بیماری واگیردار همه گیر اضافه شود، یک «تقابل سه گانه» شکل می گیرد.
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری
فقر (که دسترسی به غذا، آب سالم و مسکن مناسب را سلب می کند)، جنگ (که زیرساختهای بهداشتی را نابود کرده و آوارگی ایجاد می کند) و بیماری (که سیستم ایمنی را تضعیف کرده و منابع اندک را به سمت هزینه های درمان منحرف می سازد). این مقاله به بررسی سازوکارهای تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری و پیامدهای روانی-اجتماعی و اپیدمیولوژیک آن بر مادران سرپرست خانوار میپردازد و نشان میدهد که چرا این گروه جمعیتی آسیب پذیرترین قشر در بحران های مرکب انسانی هستند.
تقابل اول: جنگ و بیماری
اولین ضلع مثلث تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری ، برهم کنش ویرانگر جنگ و بیماری است. جنگ سیستم بهداشتی را به شیوه های متعدد منهدم می کند: بیمارستان ها بمباران می شوند، کارکنان سلامت کشته یا آواره می گردند، زنجیرهٔ سرد واکسن قطع می شود، و سیستم مراقبت های اولیهٔ بهداشتی فرو می پاشد.
در چنین وضعیتی، یک بیماری واگیردار که در شرایط عادی قابل کنترل بود (مانند سرخک، وبا یا کووید-۱۹) به سرعت به یک همه گیری کشنده تبدیل می شود. برای مادر سرپرست خانوار، این به معنای آن است که نه تنها امکان دسترسی به واکسیناسیون فرزندانش وجود ندارد، بلکه در صورت مبتلا شدن یکی از اعضای خانواده، هیچ تخت بیمارستانی، اکسیژن یا آنتی بیوتیکی در دسترس نیست.
نابودی سیستم مراقبت و تشدید انتقال
اما مکانیسم ظریف تر، تأثیر جنگ بر رفتارهای پیشگیرانه است. در مناطق جنگی، مادران اغلب مجبور می شوند بین «خطر بیماری» و «خطر مرگ ناشی از خشونت» یکی را انتخاب کنند. به عنوان مثال، در جریان شیوع وبا در مناطقی از سوریه و یمن، بسیاری از مادران سرپرست خانوار از بردن کودکان به مراکز واکسیناسیون خودداری کردند، نه به دلیل بی اعتمادی، بلکه به این دلیل که مسیر رسیدن به مرکز بهداشتی از مناطق تیراندازی یا بمباران می گذشت.
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری
از سوی دیگر، تراکم جمعیت در اردوگاه های آوارگان (که اغلب مادران سرپرست ناگزیر به زندگی در آنجا هستند) فاصله اجتماعی را غیرممکن می سازد. در یک چادر ۱۲ متری با پنج کودک، مادر نمی تواند کودک بیمار را قرنطینه کند. بنابراین، جنگ نه تنها سیستم پاسخ به بیماری را نابود می کند، بلکه خود به عنوان یک عامل تسریع کنندهٔ انتقال عمل می نماید. این مادران در شرایطی قرار می گیرند که همزمان باید از بمب فرار کنند و از میکروب.
تقابل دوم: فقر و بیماری
دومین ضلع مثلث تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری، تعامل فقر و بیماری است. مادران سرپرست خانوار در مناطق جنگی تقریباً همیشه در فقر مطلق به سر می برند، زیرا جنگ فرصتهای شغلی رسمی را از بین برده و حمایتهای مالی (از جمله کمک همسر) را سلب کرده است. درآمد این مادران معمولاً از کارهای روزمزد ناپایدار (فروش سبزی، نظافت، یا کمکهای نادر بشردوستانه) تأمین می شود.
حال اگر یک بیماری واگیردار در جامعه شیوع یابد، دو پدیده به طور همزمان رخ می دهد: اول، هزینه های مستقیم درمان (خرید ماسک، دارو، حمل و نقل به مراکز درمانی) افزایش می یابد. دوم، درآمد مادر به دلیل بیماری خودش یا نیاز به مراقبت از کودکان بیمار، کاهش می یابد یا به صفر می رسد.
نابودی سیستم مراقبت و تشدید انتقال
تحقیقات میدانی در اردوگاه های آوارگان شمال غرب سوریه طی همه گیری کووید-۱۹ نشان داد که مادران سرپرست خانوار مجبور به اتخاذ «راهبردهای بقای ناهنجار» شدند: آنها بین خرید نان و خرید ماسک یکی را انتخاب می کردند، و اغلب نان را ترجیح می دادند، زیرا گرسنگی فوری کشنده تر از بیماری با مرگ تأخیری است. این پدیده «گرسنگی انتخاب شده» در هنگام تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری نام دارد. مادران همچنین ناچار بودند تصمیم بگیرند کدام یک از کودکانشان به درمان دسترسی پیدا کند (معمولاً آنهایی که شانس بقای بیشتری داشتند) و کدام یک بدون درمان بماند.
در برخی موارد مستند شده تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری در یمن، مادران سرپرست فرزند سالم تر خود را برای کار روزمزد می فرستادند در حالی که فرزند مبتلا به اسهال شدید را در خانه رها می کردند تا «به مرگ طبیعی بمیرد». این تصمیمات غیرانسانی، حاصل تقابل بی رحم فقر و بیماری در نبود هرگونه شبکهٔ حمایتی است.
از منظر اپیدمیولوژیک در زمان تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری، فقر همچنین به معنای سوءتغذیه مزمن است که خود ریسک ابتلا به بیماری های واگیر را تا سه برابر افزایش میدهد. مادران سرپرست اغلب آخرین نفری هستند که غذا می خورند (اگر چیزی باقی بماند) و در نتیجه خود دچار کمبود ریزمغذیها می شوند. یک مادر مبتلا به کم خونی شدید، در صورت ابتلا به مالاریا یا وبا، شانس مرگومیر بسیار بالاتری دارد، و مرگ او به معنای یتیم شدن کامل فرزندانش است. بنابراین، تقابل فقر و بیماری در این مادران، نه یک آسیب فردی، بلکه یک فاجعهٔ سیستمی برای کل خانوار ایجاد می کند.
تقابل سوم: پیامدهای روانی-اجتماعی
ضلع سوم مثلث تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری ، اگرچه کمتر عینی است، اما شاید ویران کنندهترین باشد: تعامل جنگ، بیماری و فقر بر سلامت روان و ساختار اجتماعی مادر سرپرست. یک مادر در منطقه جنگی که همزمان باید از کودکان خود در برابر خشونت محافظت کند، قوانین قرنطینه را رعایت نماید، برای تهیه غذای کافی تلاش کند، و از اعضای بیمار خانواده پرستاری کند، با «بار مراقبتی مضاعف» مواجه است. در غیاب همسر، هیچ بزرگسالی برای تقسیم این بار وجود ندارد. کودکان خردسال نیز نمی توانند کمک مؤثری کنند.
انزوای اجباری و بار مراقبتی مضاعف
یکی از پیامدهای کمتر بحث شده در تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری، «انزوای اجباری ناشی از ترس دوگانه» است. در همه گیری، مادران برای جلوگیری از ابتلا باید تماس اجتماعی خود را کاهش دهند، اما در محیط جنگ، انزوا به معنای از دست دادن تنها شبکهٔ حمایتی (همسایهها، اقوام دور، امدادگران محلی) است. از سوی دیگر، ترس از ابتلا باعث می شود سایر اعضای جامعه نیز از مادر سرپرست و فرزندانش دوری کنند، گویی آنها «حامل بیماری و نحسی» هستند.
این طرد مضاعف، منجر به افسردگی شدید، افکار خودکشی و در مواردی، رها کردن کودکان توسط مادر (به دلیل احساس ناتوانی مطلق) می شود. مستندات از اردوگاههای روآندا (در بحران های مشابه) نشان می دهد که میزان خودکشی مادران سرپرست در زمان همه گیری تا چهار برابر افزایش می یابد.
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری
علاوه بر این، بیماری واگیردار در مناطق جنگی اغلب با انگ اجتماعی همراه است. مادری که کودکش به وبا یا کووید-۱۹ مبتلا می شود، ممکن است توسط همسایگان به «بی بهداشتی» یا «نفرین شده بودن» متهم شود. در فرهنگهای خاورمیانه، این انگ نه تنها بر خود مادر، بلکه بر چشمانداز ازدواج دخترانش و آیندهٔ اجتماعی تمام اعضای خانوار تأثیر می گذارد. مادر سرپرست که از قبل به دلیل نبود همسر در حاشیهٔ اجتماعی قرار دارد، در زمان همه گیری کاملاً طرد می شود.
ملاحظات سیاستی
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری، مادران سرپرست خانوار را در یک «حلقه محکومیت» گرفتار می کند که هیچ خروجی جز مرگ تدریجی یا فروپاشی خانواده ندارد. شواهد نشان می دهد که این مادران در زمان همه گیری، بیش از سایر گروه ها در معرض سوءتغذیه، خشونت مبتنی بر جنسیت (به عنوان ابزار بقا)، از دست دادن فرزندان به دلیل سوءتغذیه یا بیماری، و اختلالات شدید روانی هستند. با این حال، کمتر برنامهٔ بشردوستانه ای به طور خاص این گروه را هدف قرار می دهد.
برای سیاست گذاران و نهادهای امدادرسان (مانند UNHCR، صلیب سرخ و یونیسف)، پنج مداخلهٔ فوری برای تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری توصیه می شود:
- اول، شناسایی فعال مادران سرپرست خانوار در سیستم های ثبت نام اردوگاه ها و اولویت بندی آنها برای کمک های نقدی بدون قید و شرط.
- دوم، ایجاد «کلینیک های سیار واکسیناسیون در پناهگاه ها» تا مادران مجبور به طی مسیرهای خطرناک نباشند.
- سوم، توزیع بسته های تغذیه ای ویژه مادران شیرده و باردار که سرپرست خانوار هستند.
- چهارم، ایجاد خطوط تلفن مشاوره روانی-اجتماعی ۲۴ ساعته با اپراتورهای زن.
- پنجم، توانمند سازی اقتصادی مادران از طریق برنامههای اشتغال درون اردوگاهی (مانند خیاطی یا کشاورزی عمودی) که حتی در زمان قرنطینه قابل انجام باشد
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری
در نهایت، جامعهٔ جهانی باید بپذیرد که حمایت از مادران سرپرست خانوار در مناطق جنگی و همهگیری، نه یک اقدام خیریه، بلکه یک ضرورت اپیدمیولوژیک است. زیرا بقای این مادران به معنای بقای نسل بعدی است و فروپاشی آنها، فروپاشی کل شبکهٔ مراقبت از کودکان بی گناهی است که هیچ تقصیری در جنگ، فقر یا بیماری ندارند.
تقابل سهگانه فقر، جنگ و بیماری را تنها می توان با مداخلاتی پاسخ داد که همزمان به هر سه ضلع حمله کنند: صلح (توقف جنگ)، عدالت اقتصادی (کاهش فقر) و سلامت همگانی (کنترل بیماری). در غیاب هر یک، مادران سرپرست خانوار قربانیانی خواهند بود که نامشان در آمارهای خشک سازمانهای بینالمللی گم می شود، اما فریاد بیصدایشان تا نسلها در استخوان تاریخ باقی می ماند.

No comment