اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری

اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری


اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری چیست؟ فقر به عنوان یک عامل تنش ‌زای مزمن، سبک ‌های فرزند پروری را در تمام جوامع تحت تأثیر قرار می ‌دهد. والدین فقیر به دلیل کمبود منابع، خستگی مزمن، ناامیدی و فشار روانی ناشی از تأمین معاش، اغلب به سمت سبک‌ های مستبدانه (کنترل شدید با کمبود محبت) یا سهل‌ گیرانه (بی ‌تفاوتی ناشی از ناامیدی) گرایش می ‌یابند و از سبک مقتدرانه (تعادل بین گرما و کنترل) فاصله می ‌گیرند.

اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری

اگر به فقر، جنگ و خشونت سازمان ‌یافته نیز اضافه شود، معادله فرزندپروری پیچیده‌تر می‌گردد. سؤال اصلی این مقاله آن است که آیا اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری در مناطق جنگ‌زده، به گونه ‌ای متفاوت از فقر در مناطق آرام (اما محروم) شکل می ‌گیرد؟ و اگر چنین است، این تفاوت در کدام ابعاد ظاهر می ‌شود؟ این مقاله با مرور شواهد موجود از مطالعات میدانی در غزه، افغانستان، سوریه (جنگ ‌زده) و مناطق حاشیه‌نشین هند، برزیل و مصر (فقیر اما آرام) به این پرسش پاسخ می ‌دهد.

سبک‌های فرزندپروری در شرایط تنش

پیش از مقایسه اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری، لازم است مروری کوتاه بر سه سبک اصلی فرزندپروری داشته باشیم. سبک مقتدرانه با گرمی عاطفی بالا، ارتباط دوطرفه، توضیح منطقی قوانین و کنترل متناسب با سن کودک مشخص می ‌شود. این سبک بهترین پیامدهای روان ‌شناختی را به همراه دارد، اما در شرایط فقر شدید و ناامنی دستیابی به آن دشوار است.

سبک مستبدانه با سخت‌گیری شدید، تنبیه بدنی، عدم گفتگو و توقع اطاعت محض همراه است. سبک سهل ‌گیرانه نیز با فقدان انضباط، پاسخدهی هیجانی بدون ساختار و اجازه به کودک برای تصمیم ‌گیری زودهنگام شناخته می ‌شود. در خانواده ‌های فقیر مناطق آرام، معمولاً ترکیبی از سبک مستبدانه (در خانواده‌ های سنتی) و سبک سهل ‌گیرانه (در خانواده‌ های ازهم ‌گسیخته) دیده می ‌شود. اما ورود جنگ به معادله، دو تغییر اساسی ایجاد می ‌کند: اول، اولویت ‌بندی بقای فیزیکی بر رشد روانی؛ دوم، تغییر در ادراک از «والدین خوب».

تفاوت اول: شدت کنترل و نظارت در برابر فقدان کنترل

بارزترین تفاوت اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری ، در بعد کنترل و نظارت آشکار می ‌شود. در خانواده‌ های فقیر مناطق آرام، والدین معمولاً کنترل نسبتاً شدیدی بر رفتار کودک اعمال می ‌کنند، اما این کنترل عمدتاً بر محور مسائل مربوط به فقر (مثل وقت‌ شناسی برای کار، خرج نکردن پول اضافی، کمک به کار خانه) و هنجارهای فرهنگی محلی (مثل حجاب، احترام به بزرگتر) متمرکز است. این کنترل اغلب با تنبیه بدنی همراه است، اما شدت آن به ندرت به مرز تهدید جان می ‌رسد.

در مقابل، اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری مناطق جنگ‌زده، کنترل به شکل نظارت همه ‌جانبه و اضطرابی درمی‌آید. والدین در غزه یا سوریه می ‌دانند که یک کودک تنها در کوچه می ‌تواند هدف بمباران، ربوده شدن توسط گروه‌های مسلح، یا اصابت ترکش قرار گیرد. بنابراین، قوانین آنها بسیار سخت ‌گیرانه و اغلب غیرقابل انعطاف است: «هیچ‌ گاه از خانه بیرون نرو»، «با هیچ غریبه‌ ای صحبت نکن»، «زیر ۱۸ سال حق نداری از محله خارج شوی».

اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری

پژوهشی در سال ۲۰۲۱ بر روی ۴۰۰ خانواده فقیر در شرق موصل و ۴۰۰ خانواده فقیر در حاشیهٔ قاهره (مصر، آرام) نشان داد که نمرات کنترل والدینی در گروه جنگ ‌زده به طور معناداری بالاتر است، اما این کنترل از نوع «مستبدانهٔ نجات‌ بخش» است؛ یعنی والدین باور دارند که شدیدترین محدودیت‌ها، تنها راه محافظت از کودک در برابر مرگ است.

جالب آنکه در همین پژوهش، مادران جنگ‌زده به طور واضح اذعان می ‌کردند که از سبک فرزندپروری خود ناراضی هستند، اما احساس می ‌کنند «چاره‌ای جز زندانی کردن کودکان در خانه نداریم». در حالی که در گروه آرام، کنترل شدید بیشتر بازتاب «جهان ‌بینی سنتی» بود تا «شرایط اضطراری عینی». بنابراین، یک تفاوت بنیادین: کنترل در فقر آرام، امری فرهنگی و تدریجی است؛ کنترل در فقر جنگ ‌زده، امری واکنشی و بقامحور.

تفاوت دوم: ابراز محبت در سایه ترس از دست دادن

دومین تفاوت کلیدی اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری ، در بعد پاسخدهی هیجانی و ابراز محبت دیده می ‌شود. خانواده‌ های فقیر در مناطق آرام، به دلیل خستگی مزمن ناشی از کار طاقت ‌فرسا و افسردگی ناشی از فقر، اغلب ظرفیت محدودی برای ابراز محبت کلامی و فیزیکی به کودکان دارند. با این حال، این محدودیت معمولاً یکنواخت و پیش ‌بینی‌پذیر است: مادر تمام روز سر کار است، پس محبت او به شکل تهیه غذا بروز می‌ کند، نه بوسیدن و در آغوش گرفتن.

در مناطق جنگ ‌زده، الگوی ابراز محبت ماهیتاً متفاوت و بسیار پارادوکسیکال است. مرگ ومیر بالا و تجربهٔ مکرر فقدان باعث می ‌شود والدین به دو شکل افراطی واکنش نشان دهند: برخی از مادران به شدت بیش‌ حمایت و چسبنده می ‌شوند (هر لحظه می‌ترسند کودک را از دست بدهند) و برخی دیگر به دلیل ترس از وابستگی و آسیب بعدی، از نظر عاطفی خود را عقب می‌ کشند و دچار «بی ‌حسی محافظتی» می ‌شوند.

اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری

یک مطالعهٔ کیفی بر روی مادران فقیر در منطقهٔ دونباس (اوکراین، جنگ زده) نشان داد که این مادران سبک فرزندپروری «نوسانی» را اتخاذ می ‌کنند: در روزهایی که بمباران شدید نیست، بسیار گرم و دلسوزند؛ در روزهایی که خطر زیاد است، خشک، بی‌اعتنا و حتی پرخاشگر می‌ شوند تا کودک «قوی شود و گریه نکند». این نوسان شدید، برخلاف فقر آرام است که در آن حالت عاطفی والدین نسبتاً پایدار باقی می‌ ماند. از نظر پیامدها، کودکان در مناطق جنگ ‌زده به دلیل همین ناپایداری ابراز محبت، بیشتر دچار دلبستگی ناایمن از نوع دوسوگرا می ‌شوند، در حالی که کودکان فقیر مناطق آرام بیشتر دچار دلبستگی اجتنابی هستند.

تفاوت سوم: انتقال ارزش‌ها – بقا در برابر پیشرفت

سومین حوزهٔ تفاوت اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری ، مربوط به محتوا و اولویت ارزش‌های منتقل شده از والدین به فرزندان است. خانواده ‌های فقیر در مناطق آرام، با وجود تنگناهای اقتصادی، همچنان بر ارزش‌های مربوط به پیشرفت تحصیلی، شغل پایدار و بهبود وضعیت معیشتی تأکید دارند. آن‌ها ممکن است ابزار این پیشرفت را نداشته باشند (مثلاً نتوانند معلم خصوصی بگیرند)، اما رویای آن را در سر می ‌پرورانند و از کودک می‌ خواهند «درس بخوان تا از این فقر درآیی».

در مقابل، در خانواده‌ های فقیر مناطق جنگ ‌زده، اولویت ارزشی به طور بنیادین تغییر می‌ کند. در شرایطی که مرگ و نابودی در هر لحظه ممکن است، ارزش «بقای فیزیکی» بر تمام ارزش‌ های دیگر سایه می ‌افکند. والدین به کودکان می ‌آموزند که «مهم این است زنده بمانی، مدرسه بعداً» یا «یاد بگیر چگونه صدای انفجار را تشخیص دهی، این مهمتر از جدول ضرب است».

یک پژوهش تطبیقی در سال ۲۰۱۹ بین خانواده‌ های فقیر در حومهٔ کراچی (پاکستان، مناطق نسبتاً آرام) و خانواده‌ های فقیر در وزیرستان (پاکستان، مناطق جنگ‌زده) نشان داد که در گروه جنگ ‌زده، والدین به طور معناداری کمتر از کلمه «آینده» استفاده می ‌کردند و بیشتر از کلمات «مراقب باش»، «دور شو» و «قایم شو».

این تغییر در گفتمان روزمره، سبک فرزندپروری را از «آینده ‌نگر» به «لحظه‌ ای-بقامحور» تبدیل می‌ کند. در چنین سبکی، کنترل مستبدانه ممکن است حتی از جوامع فقیر آرام هم شدیدتر باشد، اما هدف آن «ادب» یا «موفقیت» نیست، بلکه «نفس نکشیدن زیر آوار» است. به عبارت فنی، کارکرد فرزندپروری از «رشد و شکوفایی» به «کاهش آسیب و مدیریت مرگ» تغییر ماهیت می ‌دهد.

دلالت‌ های مداخله ‌ای

مقایسهٔ اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری در دو بافت متفاوت (جنگ‌زده در برابر آرام) نشان می ‌دهد که اگرچه فقر در هر دو مورد یک عامل فشارزای مشترک است، اما ورود جنگ به معادله، تغییرات کمی و کیفی عمیقی ایجاد می ‌کند. در فقر آرام، الگوی غالب ترکیبی از سبک مستبدانه (با کنترل فرهنگی-اقتصادی) و سهل ‌گیرانه (ناشی از خستگی و ناامیدی) است، در حالی که در فقر جنگ ‌زده، نوعی «سبک اقتدار بقا محور» ظهور می ‌کند که در طبقه‌ بندی کلاسیک نمی‌ گنجد. این سبک جدید با نظارت همه‌ جانبهٔ اضطرابی، ابراز محبت نوسانی و اولویت ‌دهی به مهارت‌ های بقا بر هرگونه ارزش پیشرفت ‌مدار مشخص می ‌شود.

از نظر مداخله ‌ای اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری، این تفاوت‌ها پیامدهای مهمی دارد. برنامه ‌های توانمند سازی والدین در مناطق فقیر آرام می ‌توانند بر کاهش تنبیه بدنی و افزایش گفتگوی منطقی متمرکز شوند. اما در مناطق جنگ ‌زده، اولین گام باید کاهش تهدیدات عینی (آتش ‌بس، ایجاد پناهگاه‌ های امن) باشد؛ زیرا تا زمانی که مادر هر لحظه نگران کشته شدن فرزندش است، هیچ برنامهٔ آموزشی نمی‌تواند او را به سمت سبک مقتدرانه سوق دهد.

اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری

در مناطق جنگ ‌زده، مداخله در اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری بدون تغییر در اکولوژی خشونت، محکوم به شکست است. همچنین، طراحان برنامه ‌های حمایت روانی- اجتماعی باید توجه داشته باشند که سرزنش والدین جنگ ‌زده به خاطر «کنترل بیش از حد» یا «بی‌ثباتی عاطفی» ناآگاهانه و غیراخلاقی است؛ این رفتارها نه انتخاب، که انعکاس یک محیط غیرقابل تحمل انسانی است. تفاوت فقر آرام و فقر جنگ ‌زده، تفاوت میان یک زندگی سخت و یک زندگی در آستانهٔ نابودی است. اثرات فقر بر سبکهای فرزندپروری در هر دو دشوار است، اما در دومی، نفس کشیدن خود یک پیروزی محسوب می‌شود.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − شش =