اثرات فشار نقش بردلبستگی مادرانه و افزایش کورتیزول چگونه است؟ هر مادری، در اعماق قلبش، تصویر ایدهآلی از خود به عنوان یک مادر دارد: تصویری از آرامش، صبوری و عشقی بی پایان که هیچ گاه خسته نمیشود و هیچ گاه کاسهی صبرش لبریز نمیگردد. اما واقعیت زندگی روزمره، به ویژه در دنیای پرمشغلهی امروز، به ندرت با این تصویر هماهنگ است.
اثرات فشار نقش بردلبستگی
مادران امروز، همزمان باید مدیر خانه، همسر، کارمند یا مسئول پروژه، مربی فرزندان و حتی مشاور عاطفی باشند. این انبوهی از نقشهای متضاد و انتظارات اجتماعی، چیزی جز «فشار نقش» یا Role Strain نیست. پدیدهای که میتواند به تدریج، نه تنها آرامش درونی مادر، بلکه عمیقترین و حیاتیترین پیوند او با فرزندش یعنی «دلبستگی مادرانه» را به خطر بیندازد.
اما این فشار چگونه بر بدن و ذهن مادر اثر میگذارد؟ چه رابطهای بین هورمون استرس (کورتیزول) و توانایی مادر برای برقراری یک دلبستگی ایمن با فرزندش وجود دارد؟ و آیا نظریهی دلبستگی جان بالبی، که بیش از نیم قرن پیش تدوین شد، میتواند پاسخی برای این معضل مدرن داشته باشد؟
مادرِ امروز، همزمان در چندین صحنه
برای درک چگونگی تأثیر فشار نقش بر دلبستگی مادرانه، ابتدا باید بدانیم «نقش» در روانشناسی اجتماعی به چه معناست. هر نقشی که ما در زندگی ایفا میکنیم (مادر، همسر، کارمند، دختر، دوست و…)، با خود مجموعهای از انتظارات، وظایف و مسئولیتها را به همراه دارد. فشار نقش زمانی رخ میدهد که مجموع این انتظارات، از ظرفیت زمانی، انرژی و توان عاطفی فرد فراتر میرود. یک مادر شاغل ممکن است در محل کار تحت فشار مدیرش باشد، در خانه نیازهای همسر و فرزندانش را حس کند، و در عین حال، با انتظارات اجتماعیِ «مادر ایدهآل» (که همیشه در دسترس، همیشه شاد و همیشه صبور است) دستوپنجه نرم کند.
او در هر لحظه، بین چندین صحنهی متفاوت در حال حرکت است و از هر صحنه، انتظار یک اجرای کامل دارد. این چندپارگی و چند وظیفگی های مداوم، یکی از مهمترین منابع استرس مزمن در زنان مدرن است و پایههای فیزیولوژیک آن، یعنی افزایش هورمون کورتیزول، بهمرور سیستم عصبی و عاطفی مادر را فرسایش میدهد.
کورتیزول؛ هورمونی که از یک محافظ به یک تخریبکننده تبدیل میشود
کورتیزول، که به «هورمون استرس» معروف است، توسط غدد فوقکلیوی ترشح میشود و در شرایط عادی، نقش حیاتی در تنظیم سوختوساز، کاهش التهاب و کمک به بدن برای مقابله با تهدیدات کوتاهمدت دارد. زمانی که مادری با یک بحران فوری روبرو میشود (مثلاً فرزندش زمین میخورد و گریه میکند)، کورتیزول به طور طبیعی بالا میرود تا او بتواند سریعاً واکنش نشان دهد. این یک پاسخ سالم و کوتاهمدت است.
اما مشکل از جایی شروع میشود که فشار نقش، مزمن و دائمی باشد. وقتی مادر بهطور مداوم در حال جابهجایی بین نقشهاست و هرکدام از آنها نیاز به «فعال بودن» دارند، غدد فوقکلیوی او بهطور بیوقفه کورتیزول ترشح میکنند. این افزایش مزمن کورتیزول، مانند سمی است که بهآرامی در سیستم بدن پخش میشود و تأثیرات مخربی بر جای میگذارد:
- بر مغز:کورتیزول بالا، به ویژه بر هیپوکامپ (مرکز حافظه و تنظیم هیجان) و قشر پیشانی (مرکز کنترل و تصمیمگیری) تأثیر منفی میگذارد. مادری که درگیر استرس مزمن است، ممکن است در بهیادآوری نیازهای فرزندش کندتر عمل کند، یا در کنترل خشم و ناامیدی خود ناتوانتر شود.
- بر سیستم عصبی خودکار:کورتیزول بالا بهمعنای فعالبودن مزمن سیستم «جنگ و گریز» است. مادر در حالت هشدار دائمی به سر میبرد و این حالت، ظرفیت او را برای «آرام بودن در کنار فرزند» کاهش میدهد.
- بر توانایی همدلی:بالاترین تأثیر مخرب کورتیزول بر دلبستگی، کاهش فعالیت در سیستم «آرامش-پیوند» (که با هورمون اکسیتوسین مرتبط است) میباشد. مادری که سطح کورتیزول بالایی دارد، کمتر میتواند خود را بهجای فرزندش بگذارد، حالات چهرهی او را بهدرستی بخواند و بهطور هماهنگ به نیازهای عاطفی او پاسخ دهد. او ممکن است از نظر فیزیکی در کنار فرزند باشد، اما از نظر عاطفی، «حضور» ندارد.
نظریهی دلبستگی بالبی
برای درک اینکه چرا افزایش کورتیزول مادر میتواند به دلبستگی آسیب بزند، باید به نظریهی دلبستگی جان بالبی برگردیم. بالبی، روانپزشک و روانتحلیلگر بریتانیایی، پس از سالها مطالعه بر روی کودکان بیسرپرست و آسیبدیده، به این نتیجه رسید که انسانها، برای بقا و سلامت روان، به یک «پایگاه امن» نیاز دارند. این پایگاه امن، معمولاً مادر یا مراقب اصلی است. کودک برای اینکه بتواند با خیال راحت به کاوش در دنیا بپردازد، نیاز دارد که بداند در صورت خطر، اضطراب یا ناراحتی، مادرش در دسترس، پاسخگو و هماهنگ با او خواهد بود.
ریشههای امنیت در پاسخگویی مادرانه
بالبی معتقد بود که کیفیت این پاسخگویی، در سالهای اولیهی زندگی، «الگوهای درونیِ دلبستگی» را شکل میدهد. اگر مادر بهطور مداوم، گرم، قابل پیشبینی و پاسخگو باشد، کودک یک «دلبستگی ایمن» شکل میدهد که به او اعتمادبهنفس و توانایی برقراری روابط سالم در آینده را میدهد. اما اگر مادر به دلیل هر دلیلی (از جمله استرس مزمن و فشار نقش)، نتواند به طور مداوم پاسخگو باشد، کودک دچار دلبستگی ناایمن (اضطرابی، اجتنابی یا آشفته) میشود که تا پایان عمر، بر روابط او سایه میاندازد.
حالا سوال کلیدی اینجاست: چگونه فشار نقش و کورتیزول بالا، این پاسخگویی مادرانه را مختل میکند؟
فشار نقش و کاهش «حساسیت مادرانه»
در نظریهی بالبی، مفهومی به نام حساسیت مادرانه وجود دارد. یعنی توانایی مادر برای تشخیص دقیق نشانههای فرزند، تفسیر صحیح آنها و پاسخدهی سریع و مناسب به آنها. این حساسیت، اساس دلبستگی ایمن است. اما تحقیقات جدید نشان داده که استرس مزمن و کورتیزول بالا، این حساسیت را بهشدت کاهش میدهد.
مادری که ذهنش درگیر فشار نقشهای متعدد است و بدنش مملو از هورمون استرس، نمیتواند با دقت به گریهی کودک گوش دهد، حالات چهرهی او را بخواند یا به نیازهای ظریف او (مثل نیاز به تماس چشمی یا آغوش) پاسخ دهد. او ممکن است از نظر فیزیکی به کودک برسد (مثلاً به او غذا دهد یا پوشکش را عوض کند)، اما از نظر عاطفی، این کار را بهصورت «مکانیکی» و بدون حضور ذهنی انجام دهد. این سبک پاسخدهیِ «بیحضور»، برای شکلگیری دلبستگی ایمن کافی نیست.
بیایید یک مثال عینی بزنیم: مادری که ساعتها در ترافیک مانده، با مدیرش دعوا داشته و نگران تأخیر در پروژهی کاریاش است، به خانه میرسد. فرزندش که تمام روز دلتنگ او بوده، با دیدنش به سمتش میدود و با گریه او را در آغوش میگیرد. یک مادر با کورتیزول پایین (آرام و متمرکز)، میتواند خستگی و نگرانی خود را کنار بگذارد، کودکش را در آغوش بگیرد و با لحنی آرام به او بگوید «دلم برایت تنگ شده بود، بیا با هم حرف بزنیم».
اما مادری که کورتیزول بالایی دارد، ممکن است بهجای آغوش، واکنشی خشک نشان دهد: «بسه دیگه! من تازه رسیدم، یک دقیقه به من نفس بده!» یا حتی ممکن است کودک را کنار بزند. این واکنش، هرچند ناشی از خستگی و استرس است، اما توسط کودک بهعنوان «طرد» تعبیر میشود و بهمرور، اعتماد او را به مادر بهعنوان یک پایگاه امن، خدشهدار میکند. این صحنه، اگر بارها و بارها تکرار شود، به شکلگیری یک دلبستگی ناایمن منجر خواهد شد.
شواهد پژوهشی
مطالعات متعدد در سالهای اخیر (۲۰۲۳-۲۰۲۵) این ارتباط را بهطور تجربی تأیید کردهاند. یک پژوهش گسترده که بر روی ۲۰۰ مادر با فرزندان زیر دو سال انجام شد، نشان داد که مادرانی که بالاترین سطح کورتیزول بزاقی را داشتند (ناشی از فشار نقش و استرس مزمن)، کمترین نمرات را در مقیاس «حساسیت مادرانه» کسب کردند. همچنین، فرزندان این مادران در آزمونهای استاندارد «وضعیت عجیب» (Strange Situation) که برای سنجش سبک دلبستگی طراحی شده، بهطور معناداری دلبستگی ناایمن بیشتری نشان دادند.
وقتی کورتیزول، سد راه پیوند میشود
مطالعهی دیگر، بهطور خاص به تأثیر «تعارض نقش کار-خانواده» پرداخت. نتیجه نشان داد که مادرانی که بین شغل و خانواده دچار تعارض شدید بودند، نهتنها کورتیزول بالاتری داشتند، بلکه در تعاملات روزمره با فرزندشان، واکنشهای منفی بیشتری (مانند بیحوصلگی، فریاد یا بیتفاوتی) از خود نشان میدادند. این الگو، پس از کنترل سایر عوامل (مانند سن مادر، تعداد فرزندان و وضعیت اقتصادی)، همچنان معنادار باقی ماند، که نشان از استقلال و قدرت این رابطه دارد.
آیا مادران مقصرند؟ نگاهی منصفانه به فشار نقش
در اینجا باید یک نکتهی بسیار مهم و اخلاقی را مطرح کنیم: این مقاله به هیچ وجه به دنبال سرزنش مادران نیست. فشار نقش، یک پدیدهی سیستمیک و اجتماعی است. این مادر نیست که ضعیف است؛ این جامعه و ساختارهای خانوادگی هستند که اغلب حمایت کافی از مادران به عمل نمیآورند. وقتی از مادر انتظار میرود که همزمان یک کارمند نمونه، یک همسر فداکار، یک مادر کامل و یک خانهدار بی نقص باشد، این ساختار است که باید تغییر کند، نه مادر که باید خودش را به چند تکه تقسیم کند.
بالبی خود نیز در نوشتههایش تأکید کرده بود که دلبستگی ایمن، فقط به ویژگیهای فردی مادر بستگی ندارد، بلکه به «سیستم حمایتی پیرامون او» نیز وابسته است. مادری که از حمایت همسر، خانواده و جامعه برخوردار است، بهمراتب کمتر دچار فشار نقش میشود و میتواند با آرامش بیشتری به نیازهای فرزندش پاسخ دهد.
چگونه فشار نقش را کاهش دهیم و دلبستگی را حفظ کنیم؟
خبر خوب این است که با آگاهی و اقدامات عملی، میتوان تأثیر فشار نقش و کورتیزول بالا بر دلبستگی را کاهش داد. در ادامه، چند راهکار علمی و کاربردی ارائه میشود:
۱. پذیرش محدودیتها و کنار گذاشتن کمالگرایی:
هیچ مادری کامل نیست. پذیرش این واقعیت که گاهی اوقات، بهجای «عالی»، فقط «بهاندازهی کافی خوب» بودن کافی است، میتواند فشار روانی را بهشدت کاهش دهد. به خودتان اجازه دهید که در برخی نقشها، کمتر از حد ایدهآل ظاهر شوید. مهمترین نقش، حضور عاطفی در کنار فرزند است؛ نه تمیز بودن کامل خانه یا پرفکت بودن شام.
۲. تقسیم مسئولیتها:
فشار نقش، اغلب ناشی از این باور است که «همهی کارها باید توسط خودم انجام شود». یاد بگیرید که درخواست کمک کنید. از همسر، فرزندان بزرگتر یا سایر اعضای خانواده بخواهید که بار مسئولیت را تقسیم کنند. حتی کمکهای کوچک (مثل خرید یا نظافت) میتوانند فضای ذهنی شما را آزاد کنند.
۳. تکنیکهای کاهش استرس روزانه:
تمرینهای سادهای مثل تنفس عمیق، مدیتیشن ۵ دقیقهای یا حتی پیادهروی کوتاه، میتوانند سطح کورتیزول را به طور قابل توجهی کاهش دهند. این تمرینها به سیستم عصبی شما اجازه میدهند تا از حالت هشدار خارج شود و وارد حالت آرامش شود. مادری که آرام است، میتواند با حساسیت بیشتری به فرزندش پاسخ دهد.
۴. ایجاد «زمانهای کیفی» بدون حواسپرتی:
حداقل ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در روز را بهطور کامل و بدون گوشی، تلویزیون یا هر گونه حواسپرتی، به فرزندتان اختصاص دهید. در این زمان، فقط به او نگاه کنید، به حرفهایش گوش دهید، او را در آغوش بگیرید و با او بازی کنید. این زمانهای کیفی، نهتنها به فرزند شما احساس امنیت میدهد، بلکه به مغز شما نیز کمک میکند تا اکسیتوسین ترشح کند و با کورتیزول مقابله نماید.
۵. بازسازی شبکههای حمایتی:
با سایر مادران ارتباط برقرار کنید، در گروههای حمایتی شرکت کنید یا با یک مشاور خانواده صحبت کنید. به اشتراکگذاری تجربیات و احساسات، خود بهخودی یک مکانیسم قدرتمند برای کاهش استرس است و به شما یادآوری میکند که تنها نیستید.
از خودت مراقبت کن تا بتوانی از او مراقبت کنی
شاید بتوان گفت که مهمترین پیام نظریهی دلبستگی بالبی برای مادران امروز، این است که یک مادر آرام و ایمن، بزرگترین هدیه به فرزندش است. اما برای اینکه یک مادر بتواند آرام و ایمن باشد، نیاز دارد که از خودش مراقبت کند. فشار نقش، تنها یک مفهوم انتزاعی نیست؛ یک واقعیت فیزیولوژیک است که از طریق هورمون کورتیزول، بهطور مستقیم بر مغز، احساسات و رفتار مادر تأثیر میگذارد. وقتی مادری تحت فشار مزمن است، نه برای خودش، بلکه برای فرزندش نیز هزینهی سنگینی پرداخت میکند؛ هزینهای بهنام کاهش حساسیت و افزایش دلبستگی ناایمن.
اثرات فشار نقش بردلبستگی
اما با آگاهی، تغییر نگرش و ایجاد یک سیستم حمایتیِ کارآمد، میتوان این چرخهی معیوب را شکست. جامعهای که از مادران حمایت کند، مادرانی خواهد داشت که میتوانند با آغوشی باز، قلبی آرام و ذهنی متمرکز، پایگاه امنی برای نسل آینده بسازند. بالبی به ما آموخت که عشق، ساختنی است؛ در لحظههای کوچک، در نگاهها، در آغوشها و در پاسخهای بهموقع. و برای ساختن این عشق، اول از همه باید از خودمان شروع کنیم، از پذیرش این حقیقت که مادر بودن، یک «نقش» نیست؛ یک «حضور» است. و برای حضوری عمیق، باید خودمان نیز عمیقاً و مهربانانه، در آغوش گرفته شویم.

No comment