تعریف و طبقه بندی اختلالات شخصیت چگونه است؟ سفری به اعماق الگوهایی که ما را می سازند. تصور کنید وارد یک مهمانی می شوید. در گوشه ای، فردی ایستاده که با شک به همه نگاه می کند و به نظر می رسد هیچ کس را قابل اعتماد نمی داند.
طبقه بندی اختلالات شخصیت
در گوشه دیگر، کسی با صدای بلند و حرکات نمایشی توجه همه را به خود جلب کرده است. کنار پنجره، فردی ساکت و منزوی نشسته که گویی در دنیای دیگری سیر می کند. و در وسط اتاق، کسی که خلقش هر لحظه تغییر می کند؛ یک لحظه می خندد و لحظه بعد عصبانی می شود.
آیا اینها فقط «شخصیت های عجیب» هستند؟ یا شاید ما با الگوهایی روبرو هستیم که در روانشناسی به آن ها «اختلالات شخصیت» می گویند. اما اختلال شخصیت دقیقاً چیست و چگونه طبقه بندی می شود؟ بیایید با زبانی ساده اما عمیق، به این سفر اکتشافی برویم.
شخصیت چیست؟
اولین قدم برای درک اختلال تعریف شخصیت است؟ قبل از اینکه درباره اختلال شخصیت حرف بزنیم، باید بفهمیم شخصیت چیست. شخصیت یعنی مجموعه ای از الگوهای نسبتاً پایدار در افکار، احساسات، انگیزهها و رفتارهای ما که ما را از دیگران متمایز می کند.
شخصیت مانند یک عینک است که ما از پشت آن به دنیا نگاه می کنیم. این عینک در طول زندگی ما شکل می گیرد؛ ترکیبی از ژنها، تربیت، تجربیات کودکی، فرهنگ و روابط اجتماعی. شخصیت ما باعث می شود که در موقعیت های مختلف، واکنش های نسبتاً قابل پیش بینی داشته باشیم. مثلاً فردی که «درون گرا» است، در جمع های شلوغ احساس خستگی می کند، در حالی که فرد «برون گرا» از چنین موقعیت هایی انرژی می گیرد.
اما وقتی این الگوها به شکلی افراطی، خشک و ناسازگارانه شوند، به طوری که فرد نتواند با محیط خود سازگار شود و باعث رنج خودش یا دیگران شود، ممکن است بگوییم فرد «اختلال شخصیت» دارد. توجه کنید که اختلال شخصیت با «اختلال خلقی» مانند افسردگی یا «اختلال اضطرابی» متفاوت است. در افسردگی، فرد یک دوره زمانی مشخص را تجربه می کند و سپس بهبود می یابد. اما در اختلال شخصیت، الگوی مشکل ساز بخشی از «خود» فرد شده است؛ مانند پوستی که نمی توان به راحتی از تن جدا کرد.
تعریف اختلال شخصیت
انجمن روان پزشکی آمریکا در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) اختلال شخصیت را این گونه تعریف می کند: «الگوی پایدار تجربه درونی و رفتار بیرونی که به طور قابل توجهی از انتظارات فرهنگی فرد منحرف است، فراگیر و غیرقابل انعطاف است، در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز میشود، در طول زمان پایدار است و به ناراحتی یا اختلال در عملکرد منجر می شود.» بیایید این تعریف را به زبان ساده باز کنیم.
وقتی الگوها به زندان تبدیل می شوند
- اول، «الگوی پایدار» یعنی این رفتارها گذرا نیستند. فردی که یک هفته بداخلاق است، اختلال شخصیت ندارد.
- دوم، «انحراف از انتظارات فرهنگی» یعنی رفتار فرد با هنجارهای جامعه اش همخوانی ندارد. مثلاً در فرهنگی که ابراز احساسات طبیعی است، فردی که همیشه بی احساس است، ممکن است ناسازگار به نظر برسد.
- سوم، «فراگیر و غیرقابل انعطاف» یعنی این الگو در همه جنبه های زندگی فرد ظاهر می شود؛ در کار، روابط، خانواده و حتی اوقات فراغت.
- چهارم، «آغاز در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی» یعنی این الگوها معمولاً در این دوره شکل می گیرند، هرچند ممکن است تا سالها بعد تشخیص داده نشوند.
- پنجم، «پایدار در طول زمان» یعنی این الگوها با گذر زمان خود به خود از بین نمی روند.
- ششم، «منجر به ناراحتی یا اختلال در عملکرد» یعنی فرد یا اطرافیانش از این الگوها رنج می برند.
تاریخچه طبقه بندی: از دیوانگی تا طیف
طبقه بندی اختلالات شخصیت تاریخچه ای پرفراز و نشیب دارد. در گذشته های دور، افرادی که رفتارهای عجیب داشتند، ممکن بود «دیوانه» یا «تسخیرشده» نامیده شوند. اما با ظهور روان پزشکی مدرن در قرن نوزدهم، تلاش برای دسته بندی علمی آغاز شد. در اوایل قرن بیستم، روان پزشک آلمانی، امیل کراپلین، مفاهیمی مانند «شخصیت سایکوپاتیک» را معرفی کرد.
بعدها، در سال ۱۹۵۲، اولین راهنمای تشخیصی DSM منتشر شد که اختلالات شخصیت را به عنوان دسته ای جداگانه معرفی کرد. اما طبقه بندی مدرن امروزی، مدیون تلاش های محققانی مانند تئودور میلون است که اختلالات شخصیت را بر اساس الگوهای رفتاری خاص توصیف کردند.
طبقه بندی DSM-5
امروزه، DSM-5 اختلالات شخصیت را به ده نوع تقسیم می کند و آن ها را در سه خوشه (cluster) قرار می دهد. این خوشه بندی بر اساس شباهت های توصیفی است، نه لزوماً علت شناسی.
خوشه A: عجیب و غریب
افراد در این خوشه اغلب رفتارهای عجیب، منزویانه یا سوء ظن آمیز دارند. گویی در دنیای خودشان زندگی می کنند و با واقعیت روزمره فاصله دارند.
اولین اختلال در این خوشه، اختلال شخصیت پارانوئید است. فرد مبتلا به این اختلال، به شدت بی اعتماد است. او معتقد است دیگران قصد فریب، سوءاستفاده یا آسیب رساندن به او را دارند. حتی یک نگاه ساده یا یک جمله خنثی را به عنوان تهدید تفسیر می کند. این بی اعتمادی فراگیر است و روابط صمیمی را تقریباً غیرممکن میکند.
دوم، اختلال شخصیت اسکیزوئید است. این افراد تمایلی به روابط اجتماعی ندارند و از تعامل با دیگران لذت نمی برند. آنها اغلب به عنوان «سرد» یا «بی احساس» توصیف می شوند. اما این بی احساسی ناشی از افسردگی نیست؛ بلکه آنها واقعاً نیازی به ارتباط احساس نمی کنند و ترجیح می دهند تنها باشند.
سوم، اختلال شخصیت اسکیزوتایپال است. این افراد رفتارها و باورهای عجیب و غریب دارند. ممکن است به تفکر جادویی، اعتقاد به نیروهای ماوراءالطبیعه یا تجربیات ادراکی غیرمعمول (مانند احساس حضور یک روح) گرایش داشته باشند. آنها اغلب مضطرب اجتماعی هستند و روابط شان سطحی می ماند.
خوشه B: نمایشی، هیجانی و ناپایدار
این خوشه شامل افرادی است که رفتارهای نمایشی، هیجانی و گاهی تکانشی دارند. روابط آنها اغلب پرتنش و ناپایدار است.
چهارمین اختلال، اختلال شخصیت ضداجتماعی است. این افراد به حقوق دیگران احترام نمی گذارند، قانون شکن هستند، فریبکاری می کنند و پشیمانی نشان نمی دهند. برخلاف تصور عامه، آنها لزوماً «دیوانه» نیستند؛ بلکه اغلب باهوش و جذاب هستند اما از این ویژگیها برای سوءاستفاده از دیگران استفاده می کنند.
پنجمین اختلال، اختلال شخصیت مرزی است. این اختلال یکی از شناخته شده ترین و در عین حال پیچیده ترین اختلالات شخصیت است. فرد مبتلا نوسانات شدید خلقی، ترس از رها شدن، احساس پوچی مزمن، خشم های ناگهانی و رفتارهای تکانشی (مانند خودآزاری یا سوء مصرف مواد) دارد. روابط او مانند یک ترن هوایی است؛ یک لحظه عاشق است و لحظه بعد متنفر.
ششمین اختلال، اختلال شخصیت نمایشی است. این افراد نیاز شدید به توجه و تحسین دارند. آنها با رفتارهای نمایشی، لباسهای جلب کننده و احساسات اغراق آمیز سعی می کنند مرکز توجه باشند. روابط شان اغلب سطحی است، زیرا به دنبال تأیید بیرونی هستند نه صمیمیت واقعی.
هفتمین اختلال، اختلال شخصیت خودشیفته است. این افراد احساس خود بزرگبینی دارند، به تحسین نیاز دارند و همدلی کمی نشان می دهند. آنها معتقدند «خاص» هستند و فقط افراد خاص می توانند آنها را درک کنند. در پشت این نقاب خود بزرگ بینی، اغلب عزت نفس شکننده ای پنهان است.
خوشه C: مضطرب و ترسو
این خوشه شامل افرادی است که اضطراب و ترس در رفتارشان غالب است.
هشتمین اختلال، اختلال شخصیت اجتنابی است. این افراد از طرد شدن می ترسند و به همین دلیل از روابط اجتماعی اجتناب می کنند. آنها می خواهند ارتباط برقرار کنند، اما ترس از انتقاد و تحقیر آنها را فلج می کند.
نهمین اختلال، اختلال شخصیت وابسته است. این افراد نیاز افراطی به مراقبت و حمایت دیگران دارند. تصمیم گیری برایشان دشوار است و از تنها ماندن می ترسند. آنها اغلب به دیگران «چسبیده» و از ابراز مخالفت می ترسند.
دهمین اختلال، اختلال شخصیت وسواسی- جبری است. این افراد به نظم، کمال گرایی و کنترل ذهنی وسواسی دارند. آنها اغلب خشک، جدی و انعطاف ناپذیر هستند و از هرج و مرج بیزارند. توجه کنید که این اختلال با «اختلال وسواس فکری-عملی» (OCD) متفاوت است؛ در OCD، فرد افکار و اعمال وسواسی ناخواسته دارد، اما در اختلال شخصیت وسواسی-جبری، این ویژگی ها بخشی از شخصیت او شده است.
طبقه بندی جایگزین: مدل ابعادی
در سال های اخیر، انتقادات زیادی به مدل طبقه ای (ده اختلال جداگانه) وارد شده است. منتقدان می گویند این مدل بیش از حد ساده سازی می کند و واقعیت انسان را در جعبه های مجزا نمی گنجاند. به همین دلیل، DSM-5 یک مدل جایگزین به نام «مدل ابعادی» معرفی کرده است.
در این مدل، به جای تشخیص «اختلال شخصیت مرزی»، متخصصان می گویند فرد در ابعاد خاصی مانند «عاطفه پذیری منفی»، «بی ثباتی هیجانی» یا «خصومت» نمرات بالایی دارد. همچنین، مدل ابعادی بر «آسیب عملکرد شخصیت» تأکید می کند؛ یعنی اینکه فرد در زمینه «خود» (هویت و خودگردانی) و «بین فردی» (همدلی و صمیمیت) دچار مشکل است.
این مدل مزایایی دارد. اول، از برچسب زنی سیاه و سفید جلوگیری می کند. دوم، طیف وسیعی از شدت اختلال را نشان می دهد. سوم، انعطاف پذیری بیشتری برای توصیف افراد مختلف دارد. اما معایبی هم دارد؛ از جمله پیچیدگی برای متخصصان و زمان بر بودن ارزیابی.
چرا طبقه بندی مهم است؟
شاید بپرسید چرا اصلاً طبقه بندی می کنیم؟ طبقه بندی به متخصصان کمک می کند تا زبان مشترکی برای گفتگو داشته باشند، درمان مناسب را انتخاب کنند و پژوهش های علمی را سازماندهی کنند. همچنین، طبقه بندی می تواند به فرد کمک کند تا بفهمد تنها نیست و الگوهایش نامی دارد. اما طبقه بندی باید با احتیاط استفاده شود. همان طور که در مقاله قبلی گفتیم، برچسبها می توانند به هویت فرد بچسبند و او را از دیدن پیچیدگی های خود محروم کنند.
آیا ده اختلال کافی است؟
بسیاری از محققان معتقدند ده اختلال شخصیت، تمام طیف شخصیت انسان را پوشش نمیدهد. برخی افراد ترکیبی از چند اختلال را دارند (همبودی). برخی دیگر در هیچکدام از این ده جعبه نمیگنجند. همچنین، فرهنگ های مختلف ممکن است الگوهای شخصیتی متفاوتی را به عنوان «اختلال» تلقی کنند. مثلاً در فرهنگ های جمع گرا، فردی که به شدت مستقل است، ممکن است «خودشیفته» برچسب بخورد، در حالی که در فرهنگ های فردگرا، این استقلال ارزشمند است.
نقشه ای برای درک، نه برای قضاوت
تعریف و طبقه بندی اختلالات شخصیت، مانند یک نقشه است. این نقشه به ما کمک می کند تا سرزمین پیچیده شخصیت انسان را بهتر بشناسیم. اما نباید فراموش کنیم که نقشه، خود سرزمین نیست. هر فردی که با اختلال شخصیت دست و پنجه نرم میکند، یک انسان منحصر به فرد با تاریخچه، دردها، امیدها و توانایی های خاص خود است.
طبقه بندی اختلالات شخصیت
طبقه بندی باید در خدمت درک بهتر و درمان مؤثرتر باشد، نه در خدمت برچسب زنی و طرد. اگر ما اختلالات شخصیت را نه به عنوان «نقص» بلکه به عنوان «الگوهای انعطاف ناپذیر» ببینیم، می توانیم به جای قضاوت، به سمت همدلی و کمک حرکت کنیم. شخصیت ما شاید بخشی از سرنوشت ما باشد، اما سرنوشت ما نیست.

No comment