تهران – خیابان پیروزی ، روبروی خیابان پنجم نیرو هوایی (روبروی مترو نیرو هوایی) ، مجتمع نسیم ، طبقه اول ، واحد 1

تلفن تماس : ۷۷۴۶۸۴۱۸-۰۲۱

راهبردهای شناختی سنتی

راهبردهای شناختی سنتی

اسوالز و هیرد بیماری را مثال می زنند که معتقد بود «کارکنان بیمارستان از من متنفرند و دوست دارند هرچه زودتر از دست من خلاص شوند ». زمانی که بیمار درباره ی این موضوع نشخوار فکری می کرد، دچار احساس شرم و تکانه های خودزنی می شد. درمانگر او، از لابلای حرف های کارکنان بیمارستان متوجه شد که افکار بیمار، تحریف شناختی نیستند و رفتارهای مخرب و تهدید کننده ی بیمار باعث شده تا پرستاران برای ترخیص او از بیمارستان، لحظه شماری کنند. اگرچه درمانگر قصد داشت که نشخوار فکری بیمارش را به دلیل پیوندی که با جرح خویشتن داشت، کم کند، اما نمی خواست آنچه را که معتبر است (یعنی، باور بیمار مبنی بر اینکه پرستاران از او متنفرند)، از اعتبار بیندازد. به همین دلیل، راهبردهای شناختی سنتی، بویژه تکنیک جستجوی شواهد را کنار گذاشت.

راهبردهای شناختی سنتی

درمانگر در ابتدا، کار را با پذیرش ابعاد و جنبه های معتبر افکار بیمار آغاز کرد، اما بعد از آن، پیامدهای منفی و ناکارآمد نشخوار فکریِ او را برجسته ساخت و به بیمار کمک کرد تا نحوه ی توصیف افکار و پیامدهای رفتارش را با هشیاری و ذهن آگاهیِ بیشتری یاد بگیرد و توجه خودش را معطوف به راه های کارآمدتر تفکر کند؛ راه هایی که هم باعث کاهش رفتارهای تهدید کننده ی او، و هم موجب بهتر شدن ارتباطش با کارکنان بیمارستان شوند. طبیعی است که اگر درمانگر، افکار بیمارش را به حساب تحریف شناختی می گذاشت و در نتیجه تکنیک جستجوی شواهد را بکار می گرفت، بیمار احساس می کرد که درمانگر او را درک نکرده و فقط می خواهد وادارش کند تا نیمه ی پر لیوان را ببیند.

تکنیک مواجهه 

تمام اصول حاکم بر مواجهه (رویارویی) که در DBT بکار گرفته می شوند، همان هایی هستند که توسط پژوهشگران درمان های رویارویی مثل، فوآ و کوزک ایجاد شده اند. درمانگر در ابتدا باید تکنیک مواجهه را برای درمانجو توضیح دهد و او را با این واقعیت آشنا کند که رویارو شدن با چیزهایی که تا دیروز از آنها اجتناب می کرد، کار دردناک و نسبتا ترس آوری است. درمانگر بایستی درمانجو را ترغیب و تشویق کند تا تماس خودش را با نشانه ها و موضوعاتی که قرار است با آنها مواجهه شود، قطع نکند (بویژه
زمانی که موضوع مواجهه نوعی تصویر ذهنی، هیجان یا یکی از بحث های مطرح شده در جلسه درمان باشد).

یکی از مواردی که در DBT معمولا مواجهه با آن صورت می گیرد، حوادث تروماتیک گذشته است. اگرچه درمان های رویارویی عمدتا هیجان ترس را آماج درمان قرار می دهند (مثل درمان فوبی ها، اختلال وحشت زدگی، یا PTSD )، اما DBT فهرست هیجان هایی را که باید آماج درمان قرار بگیرند گسترش داده و سایر هیجان هایی را که درمانجو آنها را آزارنده تلقی می کند (مثل، شرم، احساس گناه، و خشم) و با کیفیت زندگی او و یا اداره ی جلسات درمانی تداخل می کنند، برای مواجهه مفید می داند.

اصلاح شناختی

در DBT یکی از پیام های اساسی که به درمانجویان داده می شود این است که در اکثر موارد، منبع رنج و پریشانی آنها، رویدادهای فوق العاده استرس زای زندگی هستند، نه تحریف رویدادهایی که واقعا خوش خیم و کم استرس بوده اند. اگرچه در DBT از تکنیک های شناختی (نظیر آنچه که در کارهای کلاسیک بک، الیس، و سایر شناخت درمانگران مشاهده می شود) استفاده می گردد، اما این روش ها نقش زیادی در کل جلسات DBT ایفا نمی کنند. بلکه، مولفه های رفتاری DBT برجسته تر است و از راهبردهای روشن سازی کنترل وابستگی ها، به بیشترین شکل ممکن استفاده می شود. در DBT ، تاکید اساسی بر برجسته سازی نقش تاثیرات بلافصل (فوری) و بلند مدت رفتار درمانجو بر روی خودش و دیگران، و روشن سازی تاثیرات برخی از موقعیت های خاص بر واکنش های درمانجو است.

راهبردهای سنتی بازسازی شناختی

اگرچه درمانگر DBT بسیاری از روش های سنتی بازسازی شناختی را به کار می گیرد و در این راستا هم به فرایندهای شناختی و هم به محتوای شناختی توجه می کند، اما اصول مرکزی درمان (یعنی، برقراری تعادل میان پذیرش و تغییر)، باعث می شود تا درمانگر برای تغییر تفکر درمانجو، از دامنه ی مختلفی از مداخلات استفاده کند. شناسایی مفروضه ها و افکار خودآیند، جستجوی شواهد، چالش با باورهای مرکزی و تولید تفسیرهای جایگزین، از جمله راهبردهای سنتی بازسازی شناختی هستند که
در DBT به کار گرفته می شوند. با این همه، زمانی که درمانگر DBT تلاش می کند تا سبک تفکر موثرتر و کارآمدتری را شکل بدهد، از مداخلات دیگری نظیر مدیریت وابستگی و هشیاری فراگیر نیز استفاده می کند.

رفتاردرمانی دیالکتیکی، عمل «فکر کردن » را نوعی «رفتار » قلمداد می کند و فرض را بر این می گذارد که اینگونه رفتارهای شناختی بر اساس اصول نظریه ی یادگیری ایجاد شده اند. در نتیجه ی این رویکرد رفتاری، درمانگران DBT به پیش آیندها و پس آیندهایی که یک رفتار شناختی خاص را کنترل می کنند، توجه جدی دارند. در DBT اعتقاد بر آن است که همان اندازه که هیجان های شدید موجب تحریف های شناختی می شوند، به همان اندازه هم تحریف های شناختی قدرت برانگیختن هیجان های
شدید را دارند.

تفاوت DBT با  CBT

مشابه اعمال ذن، DBT از طریق راهبردهای پذیرش و ذهن آگاهی، رفتار شناختی را شکل می دهد. لینهان معتقد است تاکید DBT بر اعتبار بخشیدن به رفتارهای شناختی، یکی از تفاوت های این روش درمانی با CBT است. مضاف بر اینکه، در DBT ، می توان به جای بازسازی شناختی، از هشیاری فراگیر استفاده کرد. برای مثال، زمانی که درمانگر قصد تغییر یا کاهش تفکر قضاوتی را دارد، می تواند به جای استفاده از راه هایی که قضاوت های مثبت را جایگزین قضاوت های منفی می کنند، از هشیاری فراگیر استفاده کند.

پیام بگذارید

(0 دیدگاه)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *